X
تبلیغات
بوستان ادب

بوستان ادب

سخ خود آزمایی های ادبیات فارسی 3 انسانی

پاسخ خود آزمایی های ادبیات فارسی 3 انسانی          صفحه 13:

1-     با آشیل در حماسه یونان و بالدر در حماسه شمال اروپا ، هر سه از نقطه خاصی اسیب پذیر ند وجه شباهت رویین تنی .

2-     چون برایش احترام قائل است و نمی خواهد ارتباطش را با خانواده کیان قطع کند .

3-    از نظر گشتاسب بله چون می دانسته که رستم حاضر نیست دست به بند بدهد ولی از نظر آیین پهلوانی خیر ، بستن دست پهلوان توجیهی منطقی ندارد .

4-     خیرچون مصلحت اندیشی که با خفت وخواری همراه باشد ، پذیرفتنی نیست وبسته شدن دست پهلوان با آیین پهلوانی مغایرت دارد .

5-      برای منصرف کردن اسفندیار ،چون اسفندیار قصد جنگ دارد و به هیچ وجه حاضر به سازش نیست.

6-     آغاز درس ، نالیدن بلبل از سوگ اسفندیار که نشان دهنده یمرگی است که در پایان داستان انجام می گیرد .

صفحه 18:

1-     برای حفظ آبروی خودش رستم ناگزیر میشود چون پافشاری او را در مورد منصرف کردن اسفندیار بی ثمراست.

2-     ابتدا تلاش کرد تا رستم را متقاعد کند که جنگ را نپذیرد و هنگامی که رستم را درگیر جنگ دید به او کمک کرد .

3-     پذیرفتن بند خلاف آیین پهلوانی است ، رستم اگر به بند میداد ارزش و اعتبار پهلوانی را از دست می داد .

4-     بپیچم = پافشاری  میکنم ، اصرار می کنم . بپیچاند = منصرف شود ، برگرداند .

5-     اسفندیار را در جنگ بیشتر ثابت قدم می کند .

6-     ساده دلی که فقط پیک پدر بود.

7-     چون پرنده ای روش روان است و مظهر و نمادیاری گری است . چون اسفندیار در هفت خوان جفت او را کشته بود .

8-     خروش آمد از پاره ی هر دو مرد تو گفتی بدرید دشت نبرد ببردند از روی خورشید رنگ .

 

صفحه ی 29و 30 :

1-     پاک نویس کردن کتاب شروح الظفر

2-     چون به نظر او کتابی بود سراسر ناسزا به خانواده و تبارش ( هم نوعش ) .

3-     تو فقط باید بنویسی بدون اینکه در مورد نوشته ها اندیشه کنی .

4-     کسانی که شرزین را به خاطر اندیشه اش محاکمه می کنند .

5-     چون خطر سوختن کتاب وجود داشت .

6-     کم سوادی که خود را ارزان می فروشد

7-     قلم به دست کم تجربه

8-     تا آداب تشرف به دربار را بداند .

9-     برخورد حکومت های غاصب و خود کامه با صاحبان دانش و اندیشه و قلم .

10- از روی لطف ، بدون آنکه شایستگی اش را داشته باشد و طعنه و تمسخر

11- رسالت پاسداریاز خون شهیدان به عهده نویسندگان است که در هر دو مورد یک مفهوم را می رساند .

 

صفحه ی 36 :

1-     از دزدان حق السکوت می گرفت تا گزارش ندهد (شاه دزد)

2-     باخونسردی و تدبیربرخورد کرد.

3-     الف : قهرمان که بازرگان بود . ب: راوی که دانای کل است.

4-     برخورد بازرگان با پاسبان در مورد سرقت اموالش و حدس دشوار او که دزد مغازه چه کسی است.

5-     ،6- سمک عیار ، خیر وشر.

 

 

صفحه 52:

1-   ‌[داوری درباره ی وقایع و کسان که دوست و دشمن ، بیگانه و خودیگویی سرانجام اعضای یک خانواده می شود ] از نظر نویسنده وجه اشتراک دو کتاب است .

2-     قهرمانان بالزاک مانند قهرمان بیهقی در کسب پول و مقام هستند .

3-     وجود آدمی به دل است (دل جایگاه حق است )

4-     توجه به خرد ، پرورش آزاد مردان ، گسترش نیکی .

5-     نویسنده نه تنها شخصیت بیهقی را تحلیل میکند و او را از خلال اثرش می شناساند بلکه درباره چند و چون کتاب به داوری می پردازد .

 

صفحه 60:

1-     آنان تجسمی از روحیات و آرزوهای یک ملت اند .

2-   الف : اگر هزار در را به روی مرگ ببندید از روزنی که نمی پندارید به درون می آید .   ب: آن که انسانی را می کشد ، انسلنیت را می کشد .

3-     عدم تمایل هردو به جنگ وتن دادن به جنگی ناخواسته و در مورد اسفندیار وسوسه قدرت طلبی و پادشاهی

4-   گشتاسب در جنگ با ارجاسب دو سال مهمان رستم بود و رستم از او پذیرایی کرد ونه تنها پاداشی نگرفت بلکه پسرش را فرستاد تا رستم را دست بسته بیاورد .

5-      کار بیهوده و بی حاصل ( راه به جایی نبردن ).

 

صفحه 66 :

1-     کمی لغات عربی ، کوتاهی جملات : سزاست که خدمتش کنند ، آوردن حرف تاکیدی «مر»نمرود مرندیمان را گرفت .

2-     آوردن «ب» زایدآغاز فعل های ماضی بنشست ، بیاورند ، بگفت آوردن واژه هایی مانند مر اندر ، منجنیق تپش .

3-     جاه و مقام وبزرگی شان ازبین میرود .

4-     پاره کردن درمعنی شکستن . فرمودند معنی فرمان دادن . در ایمن درمعنی مطمئن .

5-     کاووس شاه .

6-   منظور از آتش در بیت حافظ آتش هجران و عشق است که از راه رسیدن به معشوق خواهان سرد شدن آن است (به وصال رسیدن ) و آن را با اتشی که قرار بود حضرت ابراهیم را بسوزاند و بر حضرت ابراهیم به سلامت سرد مقایسه کرده است . آرایه تلمیح .

 

صفحه 76 :

1- الف ) در مورد خواجه (خواجه احمد حسن میمندی ) هیچ قصد بدی نداشتم و کار ناروایی انجام ندادم و خانواده اش را مورد توجه قرار دادم .    

 ب ) از نعمت های جهان بهره برده ام و سیاست هایی به کاربردم ( پست ومقام هایی داشتم )

ج) این همه وسایل نزاع ودشمنی را به خاطرمال دنیا گذاشته و رفتند .

د) به پاسخ آن کارهایی که انجام داده ، گرفتار شده است .

2- توصیف ظاهر حسنک ، گریه و زاری مردم ، برخورد حسنک ، بابوسهل زوزنی .

3- توصیف جزئیات ، فضا سازی ، ایجاز و اطناب بع جا .

4- لا تبدیل لخلق الله ، اگر امروز اجل رسیده است، کس باز نتواند داشت که بردار کشند یا جزدار . که بزرگتر از حسین علی نی ام.

5- توصیف بوسهل ( خلقو خوی و عمل کرد او ) دار زدن حسنک . توصیف توطئه گری های بوسهل .

6- بیانگر وضع حاکمیت آن روزگار به کارگیری افراد مزدور برای پیش برد اهداف پلید .

 

صفحه 85 :

1-     الف )چه نظری داری درمورد ملک که گوشه نشینی اختیار کرده و حرکت و شادمانی را رها کرده است ؟

ب) پشتیبان سپاه من بود موجب رنج دشمنان و موجب زیبایی ( جمال ) دوستان بود .

ج) هرکسی که اندیشه ای ضعیف وناتوان و عقل کم و ناقصی دارد ، از مقام بالا بع مرتبه پست گرایش پیدامی کند .

د) قناعت نشانه پست همتی وکمی جوانمردی است .

2- نمادین ، شخصیت بخشی ، آرایه ها ، بر مفهوم غلبه دارد .به کاربردن مترادفات ، حذف شناسه به قرینه ، بع کاربردن موصوف و صفت جمع .

3- پیام مذمت :

دهان بینی ، اطلاعات غلط گرفتن و تصمیم گیری های ناآگاهانه ، سخن چینی .

4- گاو نماد موجودی صادق و درستکار ، شیر نماد حاکم زود باور ، کلیله نماد موجود عاقل و متعادل .

5- هرکه را همت او طعمه است ، در زمره بهایم معدود گردد، چون سگ گرسنه که به استخوانی شاد شود و به پاره ای نان خشنود گردد. خدمت کار سلطان در خوت وحیرت همچو خانه مار و هم خوابه ی شیر است ، که اگر چه مار خفته و شیر نهفته باشد . دردیده ی دشمنان خار وبر روی دوستان خال .

6- گرم شکمی = حریص بودن ، زیاد خواب بودن ، برباد نشاندن = تحریک کردن .

7- رنج نفس سیر و سمت نقض عهد و هلاک گاو و هدر شدن خون او .

 

صفحه 90 :

1-     پلیدیهای وجودم را با گریه کردن در برابر پروردگار از بین می بردند ( وجودم را صفا می دادم ) تصمیم گرفتیم که برگردیم .

2-     ( نشاید، نپاید ) ( برد، رود ) (انیس ، جلیس )

3-     پایداری کتاب ، بهره بردن متکلمان از آن ، افزودن بلاغت نویسندگان.

4-     هرچه نپاید ، دلبستگی را نشاید ، گل همی پنج روزو شش باشد زبان بریده به کنجی نشسته صم بکم .

 

صفحه 93 :

1-     عید نوروز از بزرگترین وقدیمیترین عیدها است

2-     آموزش به کودکان در حفظ آداب ورسوم وسنت ها ،احترام به بزرگترها ،آموزش غیرمستقیم ،تشویق وقدردانی کردن.

3-     خلافت حضرت علی ،واقعه غدیرخم،ساختن کشتی نوح .

 

صفحه ی98:

1 تا جهان جفا را پیشه همی کند.

2در این بیت سرو نماد آزدگی است ودر متن درس سپیدار نماد تهی دستی است ودر هردو بیت نماد وجود دارد وتهی دستی درهردرخت مشترکاست ولی تفاوت معنایی درتهی دستی  وجوددارد .درمتن درس تهی دستی منظورتوشه آخرت نداشتن است.

3-نرگس ترنج راثمر دارندارزش مند می داند ولی سپیدار را بی ارزش میداند چون تهی دست است .

4-بیت 17،. به هارون ما داد..........

5-بیت17(مقایسه منزلت حضرت علی به هارون)

6-به کارگیری سخن برایمدح صاحبان قدرت مانند ریختن مروارید درپای خوکان است.

 

صفحه ی 102:

1-درشعرعراقی نوعی طلب دیده می شود عراقی خواهاندرد است به امید درمان از جانب معبود ،بابا طاهر تسلیم محض معشوق است وطا لب درد عشق .

2-چه باک آید ز کس آن را که او را نگهدارد ونگبا نش تو باشی .

3-دردامان می کشد ابهام وجود دارد .

4-سرکشی

5-تشبیه اشک به طوفان

 

صفحه ی110

1-بیت 5و6

2-دردورازتو،ایهام وجوددارد،الف:دردوریوهجران تو،ب : از تو دورباد.

3-بیت8و9

4-ایهام تناسب

5-شهیدشدن حضرت عباس وقطعه قطعه شدن بدن اوباعث اشکار شدن ایثارواز خودگذشتگی اوست .

6-ماه، آسمان،نور-و-کوه-،کمر،آیه ومحکم،لب وکنار.

 

صفحه ی114:

1-شخصیت بخشی به گل است ومقصودایناست که گل طبیعت

هم ازشهادت شهیدان ناراحت است .

2-ان مع العسر یسرا،جاءالحق وزهق البا طل

3-زمین سترون ودروی نشان ......

4-نه آرامش دارم ونه به سا حل نجا ت رسیده ام همچون آه بر روی آیینه  هستم که نا پایداری ولی بی ثبات است وچون ابرگذرا ونا پایدارم.

5-جهان

 

صفحه ی118:

1- طبیعت

2- بیت چهارم

3- نماد:خضوع وفروتنی در برابر معبود

4- صخره: نماد مردم مقاوم.دریا : نماد مشکلات وسختی وحوادث

 5- رزم شما رزمی عاشقانه و خدا جویانه است رزمی که در آن لطافت عشق و ایثار باشد . چه زیباست .

6- بیت ششم

 

صفحه 129 :

1-

2- منظورش این است که از همان بسطام که نزدیک بود ، گرفته شده است .

3-مسافت ، اعتقادات مذهبی مردم ، تحفه مخصوص شهرها ، از تاریخی

4 تکلیف دانش آموزی

5- خسی در میقات

 

 صفحه 135 :

1-     انتظار دارد که مدرس جدی تر و با استواری بیشتر صحبت کند.

2-   معتقد است که نگاه امام خمینی خشم آگین است و می توان آن را در پله کمام گذاشت و نگاه برادرش آ رام که می توان به آن تکیه کرد .

3-     آرام بودن و متفکد بودن و سخنان اندیشه گرانه گفتن واعتقادات ظلم ستیزانه

4-     سوم شخص

 

صفحه 140 :

1-     محدود بودن اندیشه انسان از درک عالم عرفان

2-          

3-     خال لب،

 

صفحه 144 :

1- نمازی که انسان   خدا هیچ نبیند وهیچ چیز حس نکند جز درک باری تعالی که موجب کمال انسان است و انسان را به خدا می رساند همان گونه که حضرت علی (ع)در متن درس ....

2- وقتی که جمال حضرت یوسف که نمونه ای از جمال ذات باری تعالی است ، انسانها (زن ها) را آن گونه شیفته و سرمست می کند ، به جاست که دیدار ذات حق تعالی حضرت علی را این گونه سرمست و از خود بی خود می کند .

3-

اقوال نیک ، افعال نیک ، اخلاق نیک و معارف

4-   انسان کامل هیچ اطاعتی را بهتر از آن نمی داند که جهان را اصلاح کند و درمیان مردم درستکارس را رواج دهد و عادت ها ورسوم بد را از میان بردارد و راه و روش درست را در بین مردم رواج دهد. مردم را به خدای تعالی بخواند و از عظمت و بزرگواری و یگانگی خداوند به مردم خبر دهد . و مردم را دوستدار ویار یکدیگر کند. تا به یکدیگر آزار نرسانند و آسایش یکدیگر را از بین نبرند و یار یکدیگرباشند و فرمان دهد تا مردم به یکریگر آسیب نرسانند نه از راه زبان ونه از راه دست . وقتی که بر خود واجب کنند که به یکدیگر صدمه و آسیب نرسانند در حقیقت با هم پیمان بسته اند . و نباید پیمان را بشکنند و هر کس که پیمان شکنی کند ، ایمان ندارد . کسی که پیمان ندارد ایمان ندارد . مسلمان کسی است که مسلمانان از دست و زبان او در آسایش باشند.

 

 صفحه 147 :

1-     همه سرگشته و یک جز از انسان ....

2-     هردو

3-     بیت اول

4-     بیت ششم

5-     چون جهان منعکس کنندهی جمال معبود ازلی است .

6-     بیت چهار و هفت و هشت

7-     غنایی

8-     بیت نهم

 

صفحه 159 :

1-      دریا : حقیقت مطلق (حق ) شبنم: بهشت.

2-      تحقیق دانش آموزی

3-      سالک نبودن آنها

4-   هدهد که نماد رهنما و رهبر است . دریا و خشکی که سختی راه عشق است . سیمرغ :که نماد حقیقت مطلق است . بازشکاری که نماد جاه طلب و مقام طلب است .

 

صفحه 164 :

1-   سخنان عارفانه در کلام و قافیه نمی گنجد ، نادان همواره گرفتار مشکلاتی است که برای خود به بار می آورد ، در عرفان حفظ زبان و رعایت خاموشی لازم است .

2-   مردن پرنده در هندوستان و آموزش دادن به طوطی بازرگان ، زندگی عاشق موقوف به فنا و نیستی است . به جز خدا به چیز دیگری نیندیشیدن

3-   به جز معبود و معشوق به چیز دیگری نباید اندیشید و در همه احوال باید به خداوند اندیشید .در پناه لطف حق گریختن و تکیه گاهی جز حق تعالی نداشتن و به دستاویز دیگر متوسل نشدن.

4-      طوطی : نماد جان پاک ومجرد . قفس : نماد تن . هندوستان : نماد عشق و عرفان

5-   عطار داستان را بیان کردهبدون افزودن مطلبی به آن در حالی که مولانا درلابه لای کلام گریز به عرفان زده و داستان را به مسایل عرفانی کشانده شاید به همین دلیل است که عطار این داستان را در حدود 30 بیت بیان کرده ولی مولانا آن را در 367 بیت در دفتر اول آورده است .

6-      خشمگین شدن ، مردن ، مورد توجه واقع شدن .

 

صفحه 171 :

1-     زاهد و پادشاه = مذمت زهد ریایی ، بادنجان بورانی = تملق و چاپلوسی

خلعت خاص دوستان شیطان : درمورد عنایت شاهانه به بیانی طنزآمیز 

 مذمت : سوگند دروغ و سخن دروغ

شمار عاقلان : طنزی است که بیانگر این است که انسان های نادان بیش تر از دانایان هستند .

عسل قاتل : زیرک بودن وآگاهانه برخورد با کسی که به انسان نیرنگ می زند .

2-     بیت دوم

3-      بیت چهارم

 

صفحه 183 :

1-     همسر

2-     به برکت این افسون نه کسی می توانست مرا ببیند و نه در مورد من تصور بدی کند .

3-        

4-     خاک پشت سر کسی ریختن  : انتظار بازگشت مسافر را نداشتن

5-     ندارد

6-     چون در راه عشق بی پایان به خدا زندگی و هستی خود را از دست داده اند .

صفحه 192 :

1-     شایددر متن درس به معنی شایسته است ولی امروزه قید شک و تردید است .

2-     در عطر گل یاسمن (شا دابی و سر سبزی طبیعت )

3-   تشبیه : سفید شدن روی زمین از برف مانند زال که موی سفید دارد . تلمیح : اشاره داردبه داستان بهمن و زال در شاهنامه فردوسی . ایهام : که در واژه ی بهمن ایهام دارد یکی منظور ماه بهمن است و دیگر اشاره دارد به شخصیت در شاهنامه فردوسی .

4-     با پوشش برف

5-     مانندمیهمانی که سکونت او طولانی شده وباعث خسته شدن میزبان می شود .

6-     بیت دوازدهم و نوزدهم و بیستم

7-     آه غم انگیز

 

صفحه 194 :

1-   سنگ : نماد انسانهای  که بی روح هستند و هیچ دچار دگرگونی اندیشه نمی شود و از طبیعت الهام نمی گیرند. خاک : نماد انسانهایی که از وجودشان دیگران بهره مند می شوند .

2-     نگرش عمیق و دیدی و سیع داشتن

3-   تشخیص در خاک ، تشخیص در مهروهمچنین ایهام در مهر استعاره از نوع تشخیص در سینه خاک . شکافته شدن زهره ی خاک کنایه از رویش گل و گیاه

4-     نیما یوشیج ، سهراب سپهری ، فریدون مشیری ، فروغ فرخزاد

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1390ساعت 19:1  توسط فریبا غدیرزاده  | 

پست مدرنیزم :زیبا در تئوری

 

سترون در زایش

   

گفت و گویی کوتاه با استاد فریدون یونسی عضو هیئت علمی مجتمع آموزش عالی پیمبر اعظم (ص)و مدرس ادبیات در مراکز تربیت معلم –آموزش عالی فرهنگیان و دانشگاه آزاد اسلامی واحد اهواز

پرسشگران :شهلا مومنی چهارتنگی – ابراهیم مشایخی

 

س-(پست مدرنیسم) در چند سال اخیر، در حوزه ی هنر هواداران زیادی- به ویژه در میان جوانان- پیدا کرده است. آیا این پدیده ،محصول رشد چشمگیر تکنولوژی در چند دهه ی اخیر است؟

ج-اصولا پدید آمدن هیچ یک از پدیده های فرهنگی را نمی توان صرفا محصول یک عامل دانست . این عوامل تا ثیر گذار هستند اما یگانه عامل نیستند.

س- اما نگاهی به گذشته ،بیانگر این است که شرایط اجتماعی جدید ،سبب گرایش مردم به اندیشه های تازه می شود. به عنوان مثال آیا رشد افکار عرفانی وبه طور کلی (صوفی گری) واکنش هنر وادبیات درمقابل تسلط خشونت بار مغول نبود؟

ج- بی شک هنر وادبیات ،منعکس کننده ی شرایط اجتماعی خود هستند؛ اما قبول این مطلب به معنی آن نیست که کل آن اندیشه حاصل شرایط اجتماعی خاص در دوره ای مشخص بوده است. به گرایش ادبیات وهنر در دوره ی تسلط مغول اشاره کردید. کاملا درست است.عرفان وبه ویژه غزل عرفانی دراین دوره به اوج خود می رسدولی سال ها قبل از مغول حتی پیش از اسلام اندیشه های عرفانی در اندیشه ی"مانی" و...در ایران جریان داشته است . به موازات ایران اندیشه های عرفانی در هند،ژاپن،تبت و… جایگاه ویژه ای داشته است . نمی توان میراث ارزشمند «عرفان» پیش از مغول را نادیده گرفت وشرایط اجتماعی دوران مغول را سبب بروز آن دانست.

س- بنابراین اندیشه های «پست مدرنیسم » از گذشته تاثیر پذیرفته است.

ج-قطعا، نه تنها «پست مدرنیسم» بلکه همه ی مکاتب  وامدار مکاتب پیشین هستند «پست مدرنیسم» هم از این قاعده برکنار نیست.

س- برگردیم به بحث اول . رشد تکنولوژی بستر لازم را برای پدیده ی «پست مدرنیسم» فراهم نکرده است؟

ج- حتی این مورد را هم نمی توان به صراحت پذیرفت . «پست مدرنیسم» ابتدا  در  روسیه  مطرح می شود  و در فرانسه به اوج می رسد . اگر بخواهیم رشد تکنولوژی را   عامل   اصلی   بدانیم   ،  قطعا تکنولوژی   ضعیف روسیه نمی توانست بستر لازم برای چنین تحولی باشد.

س- اندیشه ی «پست مدرنیسم» موافقان و مخالفان زیادی دارد . نظر شما در مورد این مکتب فکری و فرهنگی چیست؟ و اصولا می توان نوع برخورد با این نگرش را با بحران«تفکر نیما » مقایسه کرد که ابتدا با آن به شدت مخالفت شد ولی بتدریج جایگاه ویژه ای در میان مردم پیدا نمود ودر این قالب خاص آثار ارزشمندی   پدید آمد

ج- اصولا هر فکرنو،در برخورد با باورها وعادت های گذشته مردم قرار می گیرد وبه طور طبیعی موافقان ومخالفان متعددی پیدا می کند. بهترین نمونه برای اثبات این ادعا ،بیان ایده های پیامبران است که ابتدا باواکنش های شدید اجتماعی وفرهنگی روبرو می شود ومدتی دراز می گذرد تا این افکار نو در میان مردم جایگاه ویژ ه ی خود را بیابد. بنابراین نمی توان یک اندیشه ی نو را صرف داشتن مخالفین فراوان ردکرد.

س- آیا این قاعده شامل همه ی اندیشه ها می شود که پس از مخالفت اولیه بتدریج جایگاه خاص خود را بیابد؟

ج- معمولا هر اندیشه ای که به حوزه ی انسانی راه پیدا کند- فارغ ازخوب یابدآن-اثرخودرابرای همیشه برجای می گذارد .گاه اثری ضعیف وگاه بسیارقوی وپویا. افکار سقراط ،افلاطون وارسطو که چهار سده پیش از میلاد می زیسته اند- هنوز درحوزه ی فلسفه، هنر وزیبایی شناسی –تاثیر شگرف دارند.درمقابل بعضی اندیشه ها آنقدر ضعیف شده اندکه فقط در سطوری محدود ذر لابه لای کتب قدیم می توان آن رایافت. 

با این حال تاکید می کنم آن افکار ضعیف شده است ولی از بین نرفته است.

 

س- ودر حوزه ی فرهنگ ایرانی؟

 

ج-در این حوزه ،جای بحث فراوان است.نمونه های قدرتمند و پویای این فرهنگ را در «عرفان ایرانی» وهمینطور «اساطیر ایرانی» می توان مشاهده کرد. درکنار این مقوله ((فلسفه اسلامی)) چه در اندیشه های- «ابن سینا» ، «شهاب الدین سهروردی»  یا «ملاصدرا»  وحتی  در  دوره ی  معاصر اندیشه های«علامه طباطبایی» اثراتی شگفت داشته اند.

 

س-واین اندیشه ها ابتدا با مخالفت های گسترده روبرو بوده است. ((سهروردی)) جانش را از دست می دهد، «ابن سینا» و «ملاصدرا» به کفر گویی متهم می شوند.«علامه طباطبایی» فلسفه اسلامی رادرتنهایی وعزلت زیر سخت ترین اتهامات به پیش می برد.                                                                  

  ج-به نمونه های بسیار خوبی اشاره نمودید. چرایی این مخالفت ها در این است که«عادت» را به هم می زند. مدافعان اندیشه های پذیرفته شده ،گمان می برند که طرح اندیشه های نو، به منزله ی نفی کامل اندیشه های گذشته است. به همین دلیل در صدد نفی یا تخطئه ی اندیشه ی نو بر می آیند.

س-آیا مخالفت با«پست مدرنیسم» هم بدین گونه است؟ اصولا پیام این مکتب چیست که اینگونه  به تنش میان موافقان ومخالفان منجر شده است؟

 

ج-اندیشه ی «پست مدرن» ،اندیشه ای در خور توجه است. اصولا هدف این اندیشه این است که مخا طب نقاش ،مجسمه ساز،شاعر یا... مخاطبی فعال باشد نه منفعل. یعنی مخاطب ،اسیر زنجیر شده ی تفکر شاعر،نقاش یا...نباشد و بتواند با تخیل وفعالیت ذهنی خود ، اثر آن هنرمند  را گسترش  دهد ومفاهیم جدیدی به اثر هنرمند بیفزاید بدون آن که در قید این باشد که هنرمند  چنین  اندیشه ای  داشته  باشد یا نه. بنابراین خواننده ی هر شعری مختار است برداشت خود را به شعر شاعر تحمیل کند یا...

 

س- اگر اجازه بدهید،صرفا در حوزه ی شعر .به نظرات این مکتب توجه کنیم.

                

ج-تفاوتی ندارد.با بررسی این حوزه ،می توان نتایج را به سایر حوزه ها تعمیم داد.

 

س- پس شعر یک شاعر ،ممکن است دهها تفسیر مختلف داشته باشد وتمامی تفاسیر پذیرفتنی باشد. آیااین نظر همان است که به «هرمنوتیک» شهرت دارد؟

 

ج- دقیقا ،«پست مدرنیست ها» معتقدند که به اندازه ی تفسیر های مختلف از یک شعر،اشعار جدیدی خلق شده است.

س – با بررسی افکار پدید آورنده ی اصلی شعر وروشن شدن منظور او ، آیا تفاسیر این خوانندگان رنگ نمی بازد؟

ج- «پست مدرنیست ها» بررسی افکار سراینده شعر را نوعی دیکتاتوری می دانند ؛ یعنی معتقدندکه خواننده اجباری ندارد که منظور شاعر را دریابد ، بلکه آن شعر را باید به میل خود تفسیر کند و عملا خود،خالق شعری جدید از درون آن شعر باشد.

س- اگر منظور شاعر کاملا روشن بود...

 

ج- «پست مدرنیست ها» چنین شعری را اصولا شعر نمی دانند . یکی از عزیزان معتقد به این مکتب،همین اواخر ،اظهار نظر کرده است که«ضعف بزرگ شعر شاملو در این است که منظور او درک می شود وعملا بر خلاقیت شعر خواننده راه می بندد»

 

س- پس شعر شاعران جهان –که پیش از مکتب «پست مدرن» خلق شده اند – چه جایگاهی دارد؟

ج- وقتی شعر شاملو با همه ی پیچید گی ها ، ابهامات واستعاره های دور از ذهن ، شعر محسوب نمی شود شعر فردوسی یا سعدی وحتی اخوان ثالث وفروغ مطلقا جایگاهی ندارد. در همین راستا شعر «لورکا»،«تی سی الیوت»،«رابرت فراست »،«نزار قبانی» ،«پا بلو نرودا»، «رابیند رانات تاگور»و... در همان حوزه ی «هرمنوتیک» ارزش دارد نه بیشتر.

 

س-آیا روش «هرمنوتیک» واقعا یک پدیده قرن بیستمی است؟

 است که به معنای «تاویل کردن»hermeneueiج-خیر،ریشه ی واژه ی«هرمنوتیک» ، واژه ی یونانی و«به زبان خود ترجمه کردن» است . در اساطیریونان «هرمس» پیام های خدایان رابرای مردم تاویل می کرد. در جدال میان کلیسای سنتی کاتولیک واصلاح طلبان «پروتستان» ، روش پروتستان ها، روشی کاملا هرمنوتیکی بود؛یعنی برداشت شخصی خود را ملاک شناخت «انجیل ها» قرار دادند.

 

س- اما این روش در چند دهه ی اخیر بیشتر مطرح شده است .قطعا نگاهی تازه ، موجب طرح قدرتمندانه ی-  این نظریه در عصر حاضر شده است.

 

ج- کاملا درست است .در هرمنوتیک معاصر «فرید ریش اشلایرماخر» نظریه ی «دور هرمنوتیک» را مطرح کرد. تحقیقات زبان شناسانه ی «ویلهلم فن هومبولت» وهمین طور تفکرات فلسفی «ویلهلم دیلتای» به تفکرات «هرمنوتیکی» قوام بیشتری بخشید .افراد مذکور معتقد بودند که نیت مؤلف هیچ امتیازی ندارد بلکه مهم ، ذهنیت ودرک خواننده است.

س- ونظرات «میشل فوکو» و«اومبرتواکو»  ؟

 

ج- پیش از این دو می توان از «مارتین هایدگر» ،«گادامر» و«پل ریگو» نام برد.

 «گادامر» معتقد است که« هیچ اثری معنای نهایی یا قطعی ندارد» بنابراین تاویل خواننده را اصل معنای متن  می  داند.

 «هایدگر» معتقد به تاویل متن است نه آنچه در ذهن پدید آورنده گذشته است .بنابراین «هایدگر» متن رادارای معنا وهدف قطعی می داند.ولی شاگرد او ،«گادامر» معتقد است که مؤلف اگر مطلب را به صورت گفتار بیان نماید، می تواند نظر خود را تا حدودی منتقل نماید ولی همین مؤلف اگر مطلب را به صورت نوشتار در آورد دیگر نیت مؤلف با معنای متن یکسان نخواهد بود در مورد میشل فوکو» باید گفت که ایشان چندان مومن به تفکر «پست مدرن» باقی نماند.

 

س- و «اومبرتو اکو»  ؟

ج- «اومبرتو اکو» نظر روشن تری دارد. او می گوید: شناخت« نیت مؤلف » مشکل یا غیر ممکن است.

 «نیت خواننده » هم مطلب را به طور کلی درهم می ریزد واز آن برداشتی خاص می نماید. «اومبرتواکو»معتقد به «نیت متن» است؛ یعنی آنچه  قابل برداشت از «متن» است نه نظرات مؤلف یا نظر خواننده.

 

س- اگر موافق باشید از بحث های تئوریک مربوط به روش «هرمنوتیک» فاصله بگیریم وبه تاثیر این روش در شعر معاصر ایران بپردازیم . آیا شاعران معاصر معتقد به این روش،توفیقی داشته اند؟

 

ج- این روش در ایران به صورتی کاملا بی پایه وغیر فلسفی به حوزه ی ادبیات و... راه یافته است.ودرغرب «پست مدرنیست ها» توانسته اند با زحمت فراوان  ، آثاری خلق نمایند. این آثار از این جهت دشواربه وجود می آیند که در ظاهر ، هیچ معنایی ندارند ولی «خواننده ی آگاه» معانی گوناگونی از آن بیرون می کشد. این ، از جهتی ستایش آمیز است ، از این جهت که خواننده ای آگاه ،دقیق ومسلط بر قواعدشعری،اساطیر و.. میطلبد.

 

س- ودر حوزه ی شعر معاصر ما ؟

 

ج- اگر شعر «احمد رضا احمدی» را استثنا کنیم ،اکثر آثار «بی مایه» وحتی تمسخر آمیز است .کلمات بی هیچ هویتی کنار هم چیده می شود. واز خواننده می خواهد که به میل خود تفسیر و تاویل نماید .این قبیل اشعار را حتی سراینده هم نمی تواند تاویل کند چون  کاملا     پوچ و بی معناست. 

 

س- اما بزرگانی چون «رضا براهنی» وحتی «منوچهرآتشی» از این اندیشه دفاع می کنند؟

 

ج- هر اندیشه ای قابل دفاع است. آنها از «اندیشه ی پست مدرن» دفاع می کنند و جواب مناسب را از سوی منتقدان می شنوند .مهم آفرینش شعر است که به بهانه ی «پست مدرن بودن» ، تهی ازهراندیشه ای است. البته در آینده ممکن است آثار در خور توجه آفریده شود که با معیارهای بسیار دشوار «پست مدرنیسم» منطبق باشد.ولی در حال حاضر ،آفرینش شعر به اصطلاح «پست مدرنیستی» اکثر محل ترکتازی بی مایگانی است که اصولا با شعر وشاعری بیگانه اند و واژگان بی معنایشان را با متهم کردن مخاطبان به

 بیسوادی وارعاب آنها ، عرضه می کنند.نمونه های این نوع اشعار را می توان به فراوانی در نشریات دید.

 

س- شعر نو هم در ابتدای را ه خود کمتر موفق بود؛ ولی بعد ااشعار زیبا ، تاثیر گذاروشگرفی سروده شد.

ج- شناخت تئوری های مربوط به شعر «نو» چندان دشوار نبود . اختلاف  بیشتر به خاطر شکستن وزن ورها کردن قالب های سنتی بود.همان دوره هم ابتدا بی مایگان سوء استفاده لازم را بردند و مهملاتشان را به عنوان شعر نو عرضه کردند. ولی غربال زمان آنان را به فراموشی سپرد واشعار ناب سبک نیمایی با اقبال مردم روبه رو شد . در مورد اخیر هم باید منتظر ماند.قطعا تئوری های «پست مدرنیسم» بهترتبیین می شود وبه تبع آن آثار خوب نیز آفریده خواهد شد.

 



+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1390ساعت 14:47  توسط فریبا غدیرزاده  | 

به نام خدا

    بی گمان شرط مقدّم تدریس و کلاس داری، آگاهی  مدرّس از موضوعی است که می باید در هر جلسه تدریس کند. گرچه برای حصول نتایج مطلوب عوامل بسیاری دخیل و تأثیر گذارند،معلمان جامعه برای حضور مفید و توأم با آرامش در محیط کلاس با تکیه بر دانش خود و آگاهی از کلیّت مباحث مورد نظر می توانند روش تدریس مناسبی را برای تفهیم بهتر مطالب اتّخاذ نمایند.

     در کتب درسی علاوه بر مطالبی که درمتن هر یک از دروس ذکر شده است مطالب نا گفته ای وجود دارد که اگر معلّم هنگام تدریس بر آن ها تسلّط کافی داشته باشد،می تواند با دقّت و حسّاسیّتی مضاعف وظیفه ی خود را انجام دهد.

     گروه آموزشی زبان و ادبیّات فارسی استان خوزستان با اذعان به توانایی همکاران توانمند خود جزوه ی حاضر را جهت توجّه همکاران به نکات ناگفته وقابل تأمّل کتاب زبان فارسی (1) فراهم نموده است و امیدوار است مورد عنایت و نقد همکاران فرهیخته قرار گیرد.

    درس دوّم- جمله:

      فعالیت: با دلیل بگویید چرا شناسه، نهاد پیوسته است؟ در این پرسش ابهامی وجود دارد و مخاطب نمی داند نهاد بودن شناسه مورد نظر است یا پیوسته بودن آن . از طرفی هر یک از این پرسش ها پاسخ خاص خود را می طلبد. اگر پرسش بر سر نهاد بودن شناسه باشد، جواب این است : شناسه معادل نهاد جداست و در بود و نبود نهاد ، شخص را مشخص می کند .گرچه وقتی نهاد ذکر می شود، رفع ابهامی صورت نمی گیرد و نوعی حشو است، امّا چون ازویژگی های زبان فارسی است ،اجتناب ناپذیر است. اگر پرسش درباره ی علّت پیوسته بودن شناسه باشد، یکی به دلیل اتّصال ظاهری به بن فعل است و دیگر آن که دایم و همیشه همراه بن است و فعل بدون شناسه وجود نخواهد داشت. بر خلاف بعضی از زبان ها مثل انگلیسی که صورت فعل جز در سوم شخص مفرد ثابت است و شخص آن را نهاد جدا مشخّص می کند در زبان فارسی هر فعلی شخصی دارد که همان شناسه است.

     دانش آموزان تصور می کنند  گزاره همیشه طولانی تر از نهاد است و این تصوّر که ناشی از نمونه های موجود در کتاب است،درست نیست و پیشاپیش نمی توان چنین حکمی صادر کرد .لازم است جمله هایی مثال زده شود که نهادشان طولانی تر از گزاره باشد مثل: (( دبیران گروه زبان و ادبیات فارسی شهرستان ها آمدند. ))

                                                             نهاد                          گزاره

     از طرفی ضروری است با ذکر نمونه هایی به دانش آموزان آموخته شود که نهاد الزاما اولین کلمه ی جمله نیست،  و جملاتی با قید  های مختلف نمونه آورده شود. : ((  شنبه بعد از ظهر دوستانم به کتابخانه رفتند. ))

     ضرورت توجّه به بخش و جزء:

     منظور از بخش، نهاد و گزاره است؛ یعنی هر جمله ای دو بخش است :1- نهاد 2- گزاره .  اما هرگاه پرسش درباره ی اجزای جمله است ،باید نقش های: نهاد، مفعول، متمّم ومسند ، مورد توجّه قرار گیرد .لازم است این تفاوت در تدریس به دانش آموز تفهیم شود تا در پاسخ به پرسش های این درس و درس بعد در خصوص این که : (( اجزا را مشخص کنید،  )) یا ((  بخش های آن را مشخص کنید )) ابهامی نباشد.

     درس چهارم-جمله واجزای آن:

     گروه اسمی، الزاما چند واژه نیست پس چرا گروه نامیده می شود؟زیرا استعدادگروه شدن را دارد  . مثلا در جمله ی ((  دانش آموز کتاب خرید  )) هر یک از واژه های دانش آموز و کتاب استعداد پذیرش وابسته هایی را دارند و می توانند به گروه چند کلمه ای تبدیل شوند. پس گروه اسمی هستند .

     فعل  (( داشت  )) گرچه گذرا به مفعول است معمولا مفعول آن بدون را می آید که باعث غفلت از آن می شودمثلاً ((  او کتابی داشت )) ،که به شیوه ی معمول افزودن ((  را ))  به آن غیر عادی است  (( او کتابی را داشت  )) کاربرد ندارد، گرچه کتاب مفعول است.

     در تعریف مسند، برخلاف تعاریف مفعول و متمم و نهاد به گروه اسمی بودن مسند اشاره ای نشده است، بلکه  به کلمه یا گروه بودن بسنده شده است . این تعریف ریشه در این واقعیّت دارد که  گاهی اوقات صفت در نقش مسند قرار می گیرد و گاهی اسم یا ضمیر چنین نقشی را می گیرند ، مثلا: ((  هوا سرد است . ))  سرد که مسند است از نظر نوع، صفت است و در جمله ی: ((  اسم این شهر اهواز است )) ، اهواز از نظر نوع، اسم است ،یا در جمله ی :     (( علی تو هستی؟ ))  تو ضمیر است. گرچه دو نوع ضمیر و اسم هر دو گروه اسمی هستند، سرد صفت است و گروه اسمی نیست، به همین دلیل در تعریف مورد نظر عبارت گروه اسمی به کار نرفته است.

     ممکن است متمّم از جمله حذف شده باشد.لازم است دبیران محترم فعل هایی را که متمم خواه هستند شناسایی کنند و به دانش آموزان معرفی نمایند و توجه کنند که گاهی اوقات متمم به دلیل وضوح و مشخص بودن ذکر نمی شود مثلا ((  حسن کتاب را خرید ))  فعل خرید علاوه بر مفعول به متمّم هم نیاز دارد و کتاب فروشی متمّمی است که به دلیل مشخّص بودن ذکر نشده است یا  (( جمله ی او قرضش را داد. )) به دلیل وضوح طلبکار که متمّم است ذکر نشده است.

     بنابراین در بحث اجزای جمله تنها به ظاهر اکتفا نمی شود و اجزای اصلی هرگاه محذوف باشند ،در شمارش ارکان جمله به حساب می آیند وتنها به این بهانه و دلیل که حذف شده است و شبهه ی متمّم قیدی را ایجاد می کند، نباید آن را متمّم قیدی به حساب آوریم ،یا آن را نادیده بگیریم.

     همکاران محترم توجّه داشته باشند که فعل های ((  بود  )) و ((  است  )) علاوه  بر این که اسنادی هستند، کمکی نیز هستند و در ساخت ماضی بعید و التزامی به کار می روند با توجّه  به این که دانش آموزان در این دوره با اسنادی بودن این افعال آشنا می شوند ،لازم است تفاوت کاربردشان در شرایط کمکی و اسنادی گفته شود . معمولا زمانی این افعال کمکی هستند که قبل از آن ها فعل به صورت صفت مفعولی آمده باشد چون این دو فعل ((  بود  )) و ((  است  )) و مشتقّات آن ها علاوه بر این که در ساختمان ماضی بعید و نقلی  و التزامی کاربرد دارند،  جزء افعال ربطی هم هستند. بنابر این ضروری است همکاران ،این تفاوت کاربرد را آموزش دهند.

      درس دهم:ویژگی های فعل (2)

      در خصوص فعل های دو وجهی باید توجّه داشت فعل هایی دو وجهی هستند که هر دو کاربردشان(در شرایط ناگذر وگذرا) به یک معنا باشد،  مثل: (( لیوان شکست  )) ، (( او لیوان را شکست. ))  که فعل شکست  )) در هر دو جمله معنای یکسان دارد. این توصیه بدین علّت است که امروزه شاهد کاربرد فعل هایی هستیم  که معانی متفاوتی دارند. مثلا فعل  (( گرفت  )) در جمله ی  (( او دستم را گرفت ))  ،گذرا به مفعول است اما در جمله  (( دلم گرفت )) ، ناگذر است. چنین  فعل هایی که در جمله های مختلف کاربردهای معنایی متفاوتی دارند، دو وجهی محسوب نمی شوند.

     در بخش فعالیّت،فعل ((  بخشید ))  گذرا به مفعول و متمّم است : (( او کتابش را به من بخشید. ))  ((  فعل پوشید ))  هم گذرا به مفعول است. (( او لباس را پوشید  )) امّا گسست دارای دو کاربرد گذرا ((  او طناب را گسست ))  و ناگذر ((  طناب گسست ))  می باشد.

     در بحث گذرا کردن به کمک  (( ان ))  باید توجه داشت برخی فعل های ناگذر قابلیت گذرا شدن را ندارند، مثلا فعل ((  رفت  )) را نمی توان به شکل ((  رواند ))  به کار برد .

      هر فعلی که گذرا شود ، جزئی به اجزای جمله اضافه می کند.مانند     ((  اسب دوید  . ))، ((  او اسب را دواند. )) بنا بر این هر گاه فعل گذرایی را دوباره گذرا کنیم تابع چنین قاعده ای خواهد بود .مثلا جمله ی ((  کاغذ به دیوار چسبید )) ، سه جزئی (نهاد+ متمم+فعل ) است ،که اگر فعلش را با  (( ان  )) سببی گذرا کنیم ،می شود: ((  او کاغذرا به دیوار چسباند/نید )) ، که جمله ای چهار جزئی است (نهاد + مفعول + متمم+ فعل). هریک از جمله های  (( او لباس پوشید )) ،  ((  او لباس را به کودک پوشاند ))  یا  (( هوا سرد گردید )) ،  (( باران هوا را سرد گرداند ))  نیز تابع چنین قاعده ای هستند.

 

     درس دوازدهم ؛ گروه اسمی :

      برای تعیین هسته ی گروه اسمی چند نکته در نظرگرفته شده است :

     1-هر گروه فقط یک هسته دارد. 2- وجود هسته در هر گروه الزامی است .3- گروه ،حداقل یک واژه است ،که  ممکن است وابسته هایی نیز به همراه داشته باشد. 4- همیشه اولین کلمه ای که نقش نمای اضافه  داشته باشد،  هسته است .البته همکاران محترم باید حروف اضافه ای را که همیشه با –ِ می آیند،بشناسند و از این قاعده جدا کنند.حروفی مثل: (( برایِ)) ، (( به غیرِ)) ، (( به علاوه یِ))  ، (( به وسیله یِ)) ، (( به استثنایِ)) ، (( به مجردِ)) ، (( از نظرِ)) ،  (( از رویِ)) ، ((  از سرِ)) ،  (( از قبیلِ)) ،  (( از لحاظ ِ)) ، (( از حیثِ)) ، ((  در برابرِ)) ،  (( در مقابلِ)) ،       ((  درباره یِ))  ، (( در موردِ))  ، (( بر اثرِ))  ، (( بر اساسِ)) ،  (( بر طبقِ))  ، (( بر حسب ِ)) ، (( با وجودِ)).5- هسته هیچ وقت بعد از کسره نمی آید .

     یکی از راه های  شناخت اسم آوردن ی نکره به دنبال آن است . همکاران محترم توجّه داشته باشند ،که ممکن است در یک ترکیب وصفی ((  ی نکره بعد از صفت بیاید  ،که این موضوع ممکن است گمراه کننده باشد و دانش آموز صفتی که  (( ی گرفته است را اسم و هسته ی گروه اسمی حساب کند. مثلا  ((  فریدون کتاب گران بهایی خرید. )) (( ی ))  پس از گران بها  نشانه ی نکره است و به کتاب تعلّق دارد، ولی به دنبال صفت آمده است. صورت ادیبانه ی آن چنین است: (( فریدون کتابی گران بها خرید ه است . ))

     در بحث نکره علاوه بر ((  ی )) ، ((  یک ))  نیز نشانه ی نکره است  . مثلا در جمله ی ((  یک روز به باغی رفتم  )) ، روز به کمک یک نکره شده است. گرچه کاربرد این گونه جمله ها امروز کم شده است و حرف ((  ی )) جایگزین یک شده است و معمولا گفته می شود : ((  روزی به باغی رفتم  )).اما چون در برخی از نوشته ها این نوع جملات مشاهده می شود، می توان به اختصار به آن پرداخت و یا در صورت طرح برخی پرسش ها  از سوی دانش آموز پاسخ مناسب داد. ضمنا باید توجه داشت که ((  یک )) در همه جا نشانه ی نکره نیست بلکه گاهی صفت شمارشی است ،آن هم در زمانی که قصد گوینده تاکید بر ((  یک  )) باشد د ر مقابل هر عدد دیگری ، مثل (( او یک کتاب به من داد . )) که منظور ((  یک  )) کتاب است نه  ((  دو ))  کتاب. پس در این حال یک صفت شمارشی است.

     علاوه بر مطالبی که در خصوص شناس در کتاب درسی ذکر شده است، همکاران محترم می توانند برای پاسخ به پرسش های احتمالی به مطالب زیر توجّه داشته باشند:

     اسم شناس بر دو نوع است :

     الف:اسمی که ذاتا شناس باشد شامل:1-اسم خاص مثل احمد،مریم و...2- اسم پدیده های منحصر به فرد مثل  (( خورشید))  و ((  بهشت )) 3-ضمیرها مثل  (( او)) ، (( من))  و...4- برخی اسم های زمان مثل  (( پارسال))  ،     (( امسال)) ، ((  دیروز )) ،((  امشب))  ... 5- برخی اسم های مبهم مثل  (( فلانی )).

     ب)اسم هایی که به وسیله ی اسم های دیگر شناس می شوند ، شامل:1- اسم هایی که به قرینه ی لفظی شناس می شوند. یعنی اسم هایی که یک بار در نوشته  می آیند و در دفعات بعد شناس محسوب می شوند. مثلا ((  کتابی از بازار خریدم))  ،  (( کتاب بسیار مفید بود. ))  (( کتاب))  شناس است. 2- اسم های منادا  مثل  (( ای دوست ! )) ،((  ای مرد ! )) 3- اسم های همراه  نقش نمای مفعولی مثلا ((  کتاب را خواند. ))  4- اسم همراه صفت اشاره مثل: (( نمونه هایی را از این کتاب انتخاب کرد. )) 5- اسمی که مضاف الیه  شناس داشته باشد،  (( کتاب علی گم شد. )) کتاب به واسطه ی علی شناس می شود 6.- برخی از صفت ها ،اسم همراه خود را شناس می کنند:         ((  دومین نفری که آمد ))  ، (( کتاب چهارم )) ،  (( روز بعد )) ، ((  شب دیگر ))  7- برخی از جمله های ربطی توضیحی ،اسم قبل از خود را شناس می کنند : (( دانشجویی که دارد می آید ،دوست من است . )) هر اسم خاصی شناس است اما هر شناسی خاص نیست .

  

 

  درس شانزدهم- وابسته های اسم :

     علاوه بر موارد ذکر شده به عنوان صفت اشاره می توان به ((  همین )) ، ((  همان ))  ، (( چنین ))  ، (( چنان )) ،  (( این گونه ))  ، (( آن گونه )) ،  (( این همه ))  ، (( این قدر  )) ، (( آن قدر )) ،  (( آن جور ))  و ((  این جور ))  نیز به عنوان صفت های اشاره توجه داشت .

     علاوه بر موارد ذکر شده برای صفت پرسشی می توان به : (( چه قدر )) ،  (( چه نوع ))  ، (( چندمین )) ،      (( چگونه ))  و (( چه طور ))  نیز به عنوان صفت های پرسشی توجه داشت.

     برای صفت های تعجّبی علاوه بر موارد ذکر شده  (( چقدر ))  را نیز می توان اضافه نمود .

     برای صفات مبهم علاوه بر موارد ذکر شده در کتاب، می توان به  (( همه نوع )) ، ((  همه جور )) ، (( چندین ))  ، (( مقداری )) ، ((  قدری )) ، ((  اندکی  )) ، (( کمی ))  ، (( تعدادی )) ، ((  بسیاری )) ، ((  بعضی )) ،  (( برخی )) ، ((  پاره ای )) ،  (( بهمان ))  و ((  دیگر ))  نیز توجه داشت.

     توجّه:هرگاه همه همراه نقش نمای اضافه بیاید، هسته ی گروه اسمی به شمار می رود. مثلا همه ی مردم خوشحال شدند. ))

     توجّه:به جز ((  هر چند ))  و (( چندین )) ، سایر صفات مبهم می توانند به عنوان هسته ی گروه اسمی به کار روندکه در این حالت اسم مبهم خوانده می شوند ((  همه این را می دانند  )). (( همه  )) اسم مبهم است.

     توجه:واژه ی ((  هیچ  )) هرگاه  به معنی  (( اصلا ))  به کار رود قید است مثلا ((  هیچ خودت را در آینه دیده ای ؟ ))  هیچ=اصلا

     توجه: ((  یکی ))  همیشه به عنوان اسم مبهم به حساب می آید یکی از آن ها را با خودت بیاور !

     صفت شمارشی: (( نخستین ))  و (( آخرین ))  گرچه عدد نیستند هرگاه با اسم همراه شوند صفت شمارشی محسوب می شوند و هرگاه جایگزین اسم شوند،اسم هستند.

     صفت عالی : هرگاه صفت عالی همراه نقش نمای اضافه باشد هسته به حساب می آید مثلا ((  بزرگترین مردان علی است  )) .((  بزرگترین  )) هسته است  چون در خط فارسی نقش نمای اضافه نوشته نمی شود برای تشخیص چنین موردی باید توجه داشت هرگاه اسم پس از صفت عالی جمع باشد آن صفت عالی با نقش نمای اضافه خوانده می شود و هسته به حساب می آید .

     درس بیست- ضمیر:

در بحث ضمیر شخصی جدا گاهی اتفاق می افتد که دانش آموزان  (( آن ها ))  را به عنوان ضمیر سوم شخص جمع به حساب می آورند و معادل ((  ایشان ))  می دانند. در حالیکه ضمیر اشاره است که با (( ها )) جمع همراه شده است.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1390ساعت 14:45  توسط فریبا غدیرزاده  | 

سلام با عرض پوزش از همکاران محترم :

درس زبان فارسی عمومی سال 4 هیچگونه حذفیاتی نداشته و ملاک کتاب سال 90 است

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 23:10  توسط فریبا غدیرزاده  | 

به اطلاع می رساند دروس ادبیات فارسی تخصصی ۱ و ۲  عروض و قافیه و نقد ادبی ( ۱ ) - متون نظم و

نثر ( ۲ ) به درس ادبیات فارسی تبدیل شده است .

در همین راستا توجه به توضیحات زیر بسیار ضروری است .

الف ) حذفیّات :

۱ - بخش عروض درس های ۸ و ۹ شامل صفحات ۶۳ - ۶۸ و نیز ۶۹ - ۷۲

۲ - شعر و شاعری شامل صفحات ۵۰ - ۵۳

۳ - فصل ۵ صفحات ۶۴ - ۷۵

۴ - دو کبوتر صفحات ۹۲ - ۱۰۲

۵ - عرفان و تصوف فقط ( در ذکر عشق ) صفحات ۱۲۴  - ۱۲۷

۶ - فصل ۸ ادبیات عامیانه صفحات ۱۳۴ - ۱۴۹

ب )بخش های امتحانی مربوط به نیم سال اول

۱ - از درس اوّل تا پایان درس ششم  ( عروض و قافیه )

۲ - از درس اوَل تا پایان فصل سوّم   ( متون نظم و نثر )

.................................

 بارم پایانی اول : قافیه:  دونمره و نیم

عروض: هفت ونیم نمره

 ..................................................

 

ازکتاب متون نظم ونثر

معنی ومفهوم شعر ونثر:سه نمره

درک مطلب: دو نمره

خود آزمایی:یک و نیم نمره

معنی واژه:یک نمره

دانش های ادبی (تاریخ ادبیات.سبک شناسی. آرایه ها ) :یک و نیم نمره

شعر حفظی یک نمره

جمعا بیست نمره

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 20:10  توسط فریبا غدیرزاده  | 

 آشنايي با دستگاه هاي موسيقي ايراني  

در تاريخ موسيقي ايراني دو نظام مختلف به چشم مي خورد. يکي نظام ادواري است که در آن همه آهنگ ها و به طور کلي موسيقي ايراني را شامل مجموعه هايي به نام ادوار مي دانستند و براي آنها قواعد و ساختار ويژه اي قائل بودند و ديگري نظام دستگاهي است که بعد از نظام ادواري بنيان گرفته و در هفت گروه به نام دستگاه قرار دارد. نظام ادواري ظاهرا تا سده 13 هجري (19 ميلادي) استمرار يافته و سپس جاي خود را به نظام دستگاهي داده است. نظام ادواري نظامي بود علمي و منطقي که زيرساز هنري استواري داشت و معلوم نيست چه دليل و انگيزه اي موجب تغيير آن شده است. بهترين و کامل ترين اثري که مي تواند نظام ادواري را توجيه و تفسير کند، کتاب الادوار صفي الدين ارموي است. دستگاه ايراني هم رديف راگاي هندي يا مقام در موسيقي ترکي - عربي است و در غرب به مد ترجمه مي شود; اما هيچ يک از آنها مفهوم درست يک دستگاه را نمي رساند. شرايط زندگي در دوران معاصر، اجراهاي کوتاه تر و مختصرتر را اقتضا مي کند و اجراهاي دراز مدتي که درگذشته از خواننده و نوازنده، انتظار مي رفت وجود ندارد. لذا دستگاه هاي مطول قرن نوزده به تدريج مختصرتر عرضه مي شوند. نخستين کتابي که درآن نظام دستگاهي به تصريح ديده مي شود، بحورالالحان فرصت شيرازي تاليف محمدنصير حسيني ملقب به فرصته الدوله است که درسال 1339 ه.ق درگذشت. تغيير نظام ادواري به نظام دستگاهي در موسيقي ايراني بايد در فاصله سال هاي 1278 تا 1322 يا به عبارت ديگر در اواخر سده سيزدهم تا حدود نيمه سده چهاردهم هجري صورت گرفته باشد. اين دوره مطابق با دوران قاجاريه، ناصرالدين شاه تا محمدعلي شاه است. تکوين يا بنيانگذاري رديف هفت دستگاه موسيقي ايراني را به خاندان علي اکبر فراهاني معروف به    خاندان هنر نسبت داده اند. از آخرين افراد اين خاندان برادران شهنازي هستند که هر دو از نوازندگان طراز اول تار بشمار مي رفته اند. موسيقي سنتي ايران از تعدادي ملودي به نام «گوشه» تشکيل شده که هر يک بازگو کننده حالات خاصي است. گوشه ها بر مبناي همگوني و اشتراک حالات متوالي نت هايشان به مجموعه  هايي دسته بندي مي شوند که به آنها دستگاه مي گويند. دستگاه به آوازي مي گويند که طرز بستن درجات گام و فواصل جز» آن به   گام ديگري شبيه نباشد. هفت   دستگاه موسيقي ايراني عبارتنداز: شور، همايون، چهارگاه، سه گاه، ماهور، نوا و راست پنجگاه. درمورد ترتيب دستگاه ها نظرات متفاوتي وجود دارد. اما اگر بخواهيم دستگاه ها را از جهت اهميت طبقه بندي کنيم، ترتيب زير به نظر صحيح مي رسد: شور، همايون، ماهور، چهارگاه، سه گاه، راست پنجگاه و نوا. در ميان اين دستگاه ها بعضي داراي گوشه هاي مفصل و زيادند و لذا اين دستگاه ها به بخش هاي کوچک تري تقسيم مي شوند که آنها را نغمه مي گويند. گوشه ها معمولا از چند نت تجاوز نمي کنند و داراي تقسيمات جز» نيستند. اگر موسيقي ايران را يک کشور فرض کنيم، دستگاه را به استان، نغمه را شهر و گوشه را به خانه مي توان تعبير کرد. در ميان دستگاه هاي موسيقي ايراني شور از همه بزرگتر است. مهمترين راه تشخيص دستگاه ها و آوازهاي موسيقي ايراني و لذت    بردن از آنها، آموزش طولاني، علمي وحرفه اي اين نوع موسيقي است. تمرينات مکرر و اجراهاي گوناگون نيز به اين امر کمک مي کند. در اين صورت با شنيدن بخش کوتاهي از هر قطعه نوع دستگاه و يا گوشه آن مشخص خواهد بود. همچنين يادگرفتن ترانه ها و تصنيف هاي متوالي که در دستگاه و آوازهاي مختلف نوشته شده، راه ديگر تشخيص موسيقي ايراني است.
1 ) شور: شور از جهاتي مهمترين دستگاه موسيقي ايراني بشمار مي آيد. شور آوازي است که با ذوق مشرقي ها موافق و سهل و مورد پسند عمومي است; زيرا فواصل پرده هاي آن معمولا خيلي با هم فرق ندارند و اغلب نغمات طوايف و ايلات و عشاير در زمينه اين دستگاه است. آواز شور از جذبه و لطف خاصي برخوردار است که بسيار شاعرانه و دلفريب است. آواز شور ريشه عميقي در فرهنگ ايراني دارد که بيانگر تصوف و عرفان ايراني است. مقام شور شامل چهار آواز يا نغمه است که عبارتند از: ابوعطا، بيات ترک، افشاري و دشتي.
-  آواز يا نغمه ابوعطا: ابوعطا آوازي است که بين عامه مردم رواج فراوان دارد و از لطافت و زيبايي خاصي برخوردار است. گونه ها و گوشه هاي آواز ابوعطا عبارتند از: رامکلي، درآمد، سيخي، حجاز، بسته نگار، يقولون، چهارپاره، گبري، غم انگيز، گيلکي.
-  آواز يا نغمه بيات ترک: آواز بيات ترک مانند ابوعطا مورد توجه عامه است. اين آواز حالت يکنواختي دارد. آواز بيات ترک عليرغم نامش صددرصد ايراني است; بيات ترک را پيش از اين بيات زند مي خوانده اند.
  -  آواز يا نغمه افشاري: افشاري، آواز متاثر کننده و دردناک است که سخن از درد و اندوه دروني دارد.
-  آواز يا نغمه دشتي: دشتي از زيباترين متعلقات مقام شور به حساب مي آيد که آن را آواز چوپاني ناميده اند. اين آواز با آن که غم انگيز و دردناک است; درعين حال بسيار لطيف و ظريف است. احتمالا اصل اين نوع آواز متعلق به چوپان ناحيه دشتستان واقع در استان فارس مي باشد. امروزه اين آواز وسعت بيشتري يافته و در شمال ايران با تغيير شکل مختصري به نغمه گيلکي تغيير يافته است. اين آواز بين مردم گيلان رواج فراواني دارد.
2 ) همايون: دستگاه همايون شباهت بسيار به گام کوچک دارد. همايون يکي از بزرگترين دستگاه ها مي باشد که محبوبيت خاصي بين مردم ايران دارد. همايون آوازي است باشکوه و مجلل، آرام و درعين حال بسيار زيبا و دلفريب. برطبق قول مرحوم روح الله خالقي: «همايون ناصحي است مشفق و مهربان که با کمال شرم و آزرم با مستمعين خود مکالمه و درددل مي کند و با بياني شيوا چنان نصيحت مي کند و پند مي دهد که هيچ سخنران را اين مهارت و استادي نيست.» موسقيدانان ايراني عموما بيات اصفهان را اشتقاقي از دستگاه همايون مي دانند. همچنين بعضي موسيقيدانان بيات اصفهان را هم پايه با گام  هارمونيک مينور در موسيقي غربي مي شناسند. 
-  بيات اصفهان: آواز بيات اصفهان از آوازهاي قديم ايراني است. آوازي جذاب و گيرا است که ريتمي بين شادي و غم دارد.
3 ) ماهور: ماهور طبيعي ترين گام و اساس موسيقي فرنگي است. ماهور آوازي است با وقار و ابهت و شوکت خاصي به شنونده القا مي کند و آهنگ ساز براي بيان شجاعت ها و دليري از اين آواز استفاده مي کند. ماهور چون قرين موسيقي فرنگي است، بين جوانان جايگاه خاصي دارد. اما در مجموع آواز ماهور طرب انگيز و شاد مي باشد.
4 ) چهارگاه: سه گاه و چهارگاه با يکديگر پيوستگي خاصي دارند. اين گونه رابطه بين هيچ دو دستگاه ديگر وجود ندارد. تمامي گوشه هاي سه گاه را مي توان در چهارگاه با تغيير مقام اجرا نمود. البته چهارگاه چند گوشه مخصوص به خود دارد که در سه گاه اجرا نمي شود. از طرفي مقام هاي اين دو دستگاه بقدري با يکديگر متفاوتند که مي توان گفت هيچ دو مقامي در موسيقي ايراني اين گونه باهم فرق ندارند. چهارگاه از نظر علمي مهمترين مقام موسيقي ايراني است. اين آواز نماينده جامع و کاملي از تمام حالات و صفات موسيقي ايراني است. بطوري که تمام صفات عالي و ممتاز گام هاي ايراني را مي توان در چهارگاه به طور يکجا پيدا کرد.
5 ) سه گاه: سه گاه از نغمه هاي قديم ايران بوده و نام آن در کتاب هاي تاريخ موسيقي ايراني نيز آمده است. آواز سه گاه ريشه کاملا ايراني دارد. البته سه گاه درميان ترک ها استعمال زيادي دارد و آنها درخواندن اين آواز مهارت زيادي دارند. اما فارسي زبان ها آن را طور ديگري مي خوانند. در هردو، آواز باحزن و اندوه و با تاثير و تالم بسيار همراه است.
6 ) راست پنجگاه: اين دستگاه در بين دستگاه ها از همه کمتر اجرا مي شود. بعضي موسيقيدان ها معتقدند که اين دستگاه به قصد تعليم بنا شده است. راست پنج گاه ترکيبي است از ساير مقام ها و در اين آواز مي توان به تمام مقام هاي ايراني وارد شد. از اين رو مي توان تمام احساساتي که در دستگاه هاي موسيقي ايراني است را با راست پنج گاه ايجاد نمود. راست پنج گاه آواز کاملي است; زيرا داراي تمام حالات و صفات آوازهاي ديگر نيز هست. 
7 ) نوا: نوا از ديگر دستگاه هاي هفت گانه موسيقي ايراني است که آوازي است درحد اعتدال و آهنگي ملايم و متوسط دارد، نه زياد شاد و نه زياد حزن انگيز. نوا را آواز خوب گفته اند و معمولا درآخر مجلس مي نواختند. معمولا اشعار عارفانه مثل اشعار حافظ را براي نوا انتخاب مي کنند زيرا تاثير بسيار زيادي در شنونده ايجاد مي کند.


+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 23:0  توسط فریبا غدیرزاده  | 

خود ازمایی آرایه ادبی سال سوم انسانی

اسخ خود آزمایی های آرایه های ادبی
بخش اول : مقدمات
خود آزمایی درس ۱ ( آشنایی با چند اصطلاح ) صفحه ی۷
۱- نمی کند.
۲- ــَ ن
۳- سخن
۴- حافظ در بیت آخر
۵- بیت اول
۶- خیر ، هر دو قالب غزل است . حجم شعر ،محتوای شعر ، وجو د تخلص از نشانه های غزل ، درهردو موجود است.
۷-تکلیف دانش اموزان است.
خود آزمایی درس ۲ ( وزن ، اصلی ترین عامل موسیقی شعر) صفحه ی ۱۲
۱- درواژه های زیر صامت ها و مصوت ها را نشان دهید.
نسیم = صامت / ن / + مصوت کوتاه /ــ/ + صامت / س / + مصوت بلند /ی/ + صامت / م/
آسمان = صامت/ ء/ + مصوت بلند/ ا /+ صامت/س/ + مصوت کوتاه /ــ/ِ + صامت/م/ + مصوت بلند/ ا/ + صامت/ن/

خوبی = صامت /خ / + مصوت بلند/ و/ + صامت /ب / + مصوت بلند/ی/
جوان مردی = صامت /ج/ + مصوت کوتاه /ـــ/ + صامت / و / + مصوت بلند/ ا / + صامت /ن/ + صامت /م / + مصوت کوتاه /ــ/ + صامت /ر / + صامت / د/ + مصوت بلند / ی /
ابر = صامت/ ء /+ مصوت کوتاه /ــ/ + صامت /ب / + صامت /ر /
همت = صامت /هـ / + مصوت کوتاه /ــ/ِ + صامت /م /+ صامت/ م/ +مصوت کوتاه /ــ/ + صامت/ ت/
۲- واژه های زیر از چند هجا ساخته شده اند ؟ نوع هجا را مشخص کنید.
آتشین =۳ هجا ، آ (هجای بلند) +تَ (هجای کوتاه) ، شین۱ (هجای بلند) _ U _ ) )
بیدار = ۲ هجا ،بی (هجای بلند ) + دار(هجای کشیده ) (U_ _ )
فقر = ۱ هجا ، هجای کشیده (U_ )
مستانه = ۳ هجا ،مَس ( هجای بلند ) ، تا ( هجای بلند ) ، نِ ( هجای کوتاه ) (U_ _ )
دانش آموز = ۴ هجا ، دا (هجای بلند ) ، نِ ( هجای کوتاه ) ، شا ( هجای بلند ) ، موز ( هجای کشیده) (U–U-)

یا دا (هجای بلند ) ، نش ( هجای کشیده ) ، آ ( هجای بلند ) ، موز ( کشیده ) (U_ _ _ _ )
نکته : این واژه می تواند دوگونه تلفظ شود در تلفظ اول همزه ی آغاز بخش دوم ( آموز ) حذف می گردد .
۳- هجاهای مصراع زیر را تعیین کنید و هر نوع را با علامت خاص خود بنویسید.
تـ ـ وا ـ نا ـ بـ ـ ود ـ هر ـ کـ ـ دا ـ نا ـ بـ ـ ود
U ـ ـ U ـ ـ U ـ ـ U ـ
۴- مصوت کوتاه و بلند از نظر امتداد چه تفاوتی دارد؟
مصوت بلند از نظر امتداد دو برابر مصوت کوتاه است ؛ ( امتداد هجا ، یعنی مقدار زمانی که یک هجا درهنگام بیان به خود اختصاص
می دهد .) از این رو درتقطیع هجاها و شمارش واج ها معادل دو واج محسوب می شود .
۵- برای هریک ازواژه های زیر، یک واژه هم وزن بنویسید ، به گونه ای که حرف آخر آن ها متفاوت باشد.
صدق : حسن ، عقل ، مِهر ، ترس ، نیک ، راست ، ترس ، مُهر
نیکی : نیکو ، زیبا ، جالب ، بهتر ، رحمت ، سازش ، دانا ، مردم
جوانی : محبت ، سعادت ، برادر ، سراسر ، ملامت ، نماند
تقوا : همت ، صادق ، عالم، فاسد ، شاهد ، بالغ
میلاد : سالار ، دلدار ، آرام ، تاریک ، مهتاب ، مشتاق
انتظار : اتحاد ، سرفراز ، سربلند ، دل پسند
۶- برای هریک از واژه های زیر ، یک واژه ی هم وزن بنویسید که حرف آخر آن ها یکی باشد.
گل : مل ، پل ، یل ، دل، گل
سخن : چمن ، دهن ، کهن ، سمن ، دمن
سحر : خبر ، اثر ، کمر ، سفر ، سپر ، پدر
صبا : رها ، رضا ، وفا ، دعا ، جفا ، هما
گلزار : گلنار ، دلدار ، بیزار ، بیدار ، رهوار
اشک : مشک ، رشک ، خاک ، خشک ، نیک
۷- هجاهای دو مصراع زیر را جدا کنید و با مقایسه ی آن ها نشان دهید که دومصراع ، هم وزن اند .
گو ینـ د مـ را چ زا د ما در
بنـ شی ن م صبـ ر پیـ ش گیـ رم
نکته :
هجای کشیده از نظر امتداد برابر با یک هجای بلند ویک هجای کوتاه است ودرشمارش هجاها ، آن را یک بلند ویک کوتاه محسوب
می کنیم مثل : ((یند)) که هجای کشیده است برابر است با ((شی)) و ((ن))
هر دو مصراع چنانکه می بینید، هم وزن هستند، زیرا تعداد هجاهای آن ها با هم برابر است ( هرمصراع ۸ هجا دارد ) ونظمی که در تکرار هجاهای کوتاه وبلند دیده می شود ، درهر دو مصراع یکی است .
بخش دوم ـ قالب های شعر فارسی
خود آزمایی درس ۳ ( قصیده ، غزل) صفحه ی ۲۸
۱- قصاید مدحی از چه بخش هایی تشکیل می شود ؟
تغزل ، تخلص ، تنه ی اصلی ، شریطه ( دعا )
۲- تفاوت اصطلاح ((تخلص )) در قصیده و غزل را توضیح دهید .
تخلص در قصیده ، بیتی است که مقدمه ی قصیده و تنه ی اصلی را به هم مرتبط می سازد / تخلص در غزل ، نام شعری شاعر است که معمولاً در بیت آخر می آید .
نکته : در قصاید مدحی هم ، شاعر نام خود را در بیت آخر می آورد پس تخلص در قصیده ی مدحی به دو صورت است .
الف ) بیت رابط مقدمه و تنه ی اصلی ب) آمدن نام شاعر در پایان شعر
۳- عمده ترین مضامین قصیده های فارسی را بیان کنید.
مدح ، رثا ، حکمت ، پند و اندرز ، شکایت ، عرفان و وصف
۴- قالب قصیده و غزل را از دید محتوا با هم مقایسه کنید .
محتوای قصیده : مدح ،وصف ، رثا ، حکمت ، پند و اندرز است ولی در غزل ، عشق وعرفان آمیزه ای از این دو است . از زمان مشروطه ، مضامین اجتماعی هم به غزل راه یافته است البته در غزل های متأخر مضامین مدحی هم وجود دارد منتهی برای ائمه ی اطهار و سلاطین
۵-تفاوت محتوایی غزل های سنتی را با غزل های پس از مشروطه بنویسید.
محتوای غزل های سنتی عاشقانه و عارفانه است ولی محتوای غزل های پس از مشروطیت اجتماعی و وطنی است .
۶- با مراجعه به کتاب ادبیات سال دوم شعر(( باغ عشق )) و (( درکوچه سار شب )) را از دید قالب و محتوا با هم مقایسه کنید .
شعر« باغ عشق » در قالب قصیده است ومحتوای آن اخلاقی و حکمی و عرفانی است .ولی شعر « کوچه سارشب » در قالب غزل است و مضمون سیاسی و اجتماعی دارد .
خود آزمایی درس ۴(قطعه ، ترجیع بند ، ترکیب بند ) صفحه ی ۳۹
۱- علت نام گذاری قطعه را بنویسید.
نامگذاری این قالب به این دلیل است که گویی این شعر ، قطعه ای جدا شده از میان یک قصیده است .
۲- موضوع های رایج قالب قطعه را بیان کنید .
اخلاقی و حکمی ، تعلیمی ، شکایت ، مدح ، هجو و تقاضا ، حکایت و …
۳-شعر ((متاع جوانی)) ادبیات سال اول را از دید قالب و موضوع بررسی کنید.
قالب : قطعه موضوع : پند و اندرز یعنی قدر جوانی را دانستن
۴- تفاوت قالب ترجیع بند با قالب غزل را توضیح دهید.
ترجیع بند از چند غزل پیوسته تشکیل شده است که هر غزل قافیه متفاوت با غزل دیگر دارد ولی در یک غزل قافیه ثابت است . قالب ترجیع بند بلندتر از غزل است . وهمچنین درترجیع بند درپایان هر غزل (رشته) تخلص دیده نمی شود و بین رشته ها بیت ترجیع(بیت تکراری ) می آید .
۵- تفاوت ترکیب بند محتشم با ترکیب بند جمال الدین عبدالرزاق را بنویسید.
مضمون ترکیب بند محتشم کاشانی رثای امام حسین (ع) در حالی که مضمون ترکیب بند جمال الدین عبدالرزاق نعت و ستایش پیغامبر (ص) است .
۶- قالب ترکیب بند چه تفاوتی با قالب ترجیع بند دارد؟
در ترکیب بند ، بیت برگردان در پایان هر بخش یا رشته متفاوت است در حالی که در ترجیع بند یکسان است .

خود آزمایی درس ۵ (مسمط ، مثنوی ) صفحه ی ۴۶
۱- ((رشته)) در ترجیع بند چه تفاوتی با رشته در قالب مسمط دارد؟
در مسمط ، در هر رشته همه ی مصرع ها به جز مصرع آخر هم قافیه است و هر رشته از چهار ، پنج یا شش مصرع تشکیل شده است ولی در ترجیع بند هر رشته مثل غزل است یعنی مصرع اول با مصرع های دوم هم قافیه است .
۲- پدید آورنده ی قالب مسمط کیست ؟
منوچهری دامغانی
۳- قالب مسمط تضمینی را توضیح دهید.
در مسمط تضمینی ، شاعر ، غزل شاعر دیگری را بیت بیت می کند و هر بیتی را به ترتیب به جای دو مصراع آخر هر یک از رشته های مسمط خود به کار می برد.
۴- کدام قالب برای بیان داستانها و مطالب طولانی مناسب تر است چرا؟
مثنوی ، چون قافیه ی هر بیت مستقــل است و شـــاعر می توانــد پس از چند بیت، از قافیه های قبلی استفاده کند بنابراین شاعر کمتر با مشکل قافیه مواجه می شود .
۵- انواع مثنوی از دید محتوا را بنویسید .
الف) حماسی وتاریخی ، مانند : شاهنامه ی فردوسی واسکندر نامه ی نظامی گنجه ای .
ب) اخلاقی وتعلیمی ، مانند : بوستان سعدی .
پ) عاشقانه و بزمی ، مانند: خسرو شیرین نظامی وویس و رامین فخر الدین اسعد گرگانی .
ت) عارفانه ، مانند : مثنوی مولوی ، حدیقه الحقیقه ی سنایی و منطق الطیر عطار .
۶- شعر (( با تو یاد هیچ کس نبود روا)) و ((مرغ گرفتار )) از ادبیات سال اول را از دید قالب و محتوا با هم مقایسه کنید.
شعر« با تو یاد هیچ کس نبود روا » در قالب «مثنوی» و محتوای آن «عارفانه» است .
شعر« مرغ گرفتار» در قالب« غزل» و محتوای آن «اجتماعی و میهنی» است که شاعر اشتیاق خود را به آزادی مطرح می کند .
خود آزمایی درس ۶ (رباعی ، دوبیتی ، چهار پاره) صفحه ی ۵۴
۱- قالب رباعی چه خصوصیاتی دارد؟
الف) رباعی شعری چهار مصرعی است که رعایت قافیه در مصراع اول و دوم وچهارم آن اجباری است و درمصراع سوم قافیه اختیاری است .
ب)این نوع شعر مناسب ترین قالب برای ثبت لحظه های کوتاه شاعرانه است در همه ی دوره ها رواج داشته است .
پ) قالب رباعی ، خاص زبان فارسی است .
ت) درون مایه ی آن بیش تر عارفانه ، عاشقانه یا فلسفی است .
ث) رباعی دارای وزن خاص است . رایج ترین وزن رباعی ( لاحول ولا قوه الا باالله ) می باشد.
۲- چگونگی تشخیص قالب رباعی از دو بیتی را بنویسید.
از وزن آن ها تشخیص داده می شود زیرادوبیتی بر وزن مفاعیلن ،مفاعیلن ، مفاعیل(فعولن ) سروده شده است در حالی که رایج ترین وزن رباعی « لاحول و لا قوه الا بالله » است . نخستین هجا درهر مصراع ، دردو بیتی کوتاه و در رباعی بلند است .
۳- چهار پاره چگونه قالبی است ؟
چهارپاره ، شعری است شامل چند دوبیتی با قافیه های مختلف که از نظر معنی با هم ارتباط دارند . در چهار پاره معمولاٌ مصرع های زوج هر پاره هم قافیه اند . این نوع شعر در روزگار معاصر پدید آمده وبه وزن هایی غیر از وزن دوبیتی نیز سروده شده است .
۴- قالب چهار پاره از چه هنگام و با چه هدفی رواج یافت ؟
پس از مشروطیت در روزگار معاصر در ایران رواج یافت و تلاشی بود در جهت ایجاد یک قالب نو که درون مایة ی تازه داشته باشد . و بیش تر «اجتماعی و غنایی» است .
۵- چهارپاره از نظر محتوا معمولاً چه تفاوتی با دوبیتی و رباعی دارد؟
دوبیتی مطلعش مصرع است در حالی که مصرعهای زوج دوبیتی های چهارپاره معمولاٌ باهم هم قافیه است و مطلعش مصرع نمی باشد . معمولاٌ قالب چهارپاره ، برای بیان مضمون های «اجتماعی وغنایی » استفاده شده است در حالی که قالب های رباعی ودو بیتـی برای مضمـون های « عاشقانه و عارفانه و فلسفی » استفاده می شود .
۶- شعر (( در امواج سند )) ادبیات سال اول را از دید قالب و محتوا بررسی کنید .
شعر «در امواج سند»در قالب چهارپاره است ؛ زیرا از چند دوبیتی با قافیه های مختلف تشکیل شده است . مطلع آن مصرع نیست . مصرع های زوج آن هم قافیه است . محتوای آن به هم مرتبط است . محتوای آن در مورد« وطن و میهن »است .
خود آزمایی درس ۷ (مستزاد، شعر نیمایی ) صفحه ی ۶۱
۱- قالب مستزاد چگونه پدید می آید ؟
با افزودن واژه یا واژه هایی هم وزن به پایان مصراع های قطعه ،رباعی و غزل می توان مستزاد سرود وبه سبب همین بخش های اضافی ، این قالب را « مستزاد »گویند .
۲- اهمیت قالب مستزاد در چیست ، چرا؟
اهمیت قالب مستزاد از آن روست که احتمالاٌ از منابع الهام نیما در کوتاه و بلند کردن مصراع های شعر نو بوده است . زیرا این قالب تنها قالب شعر سنتی است که مصراع های آن با هم مساوی نیستند .
۳- وزن و قافیه در شعر سنتی و نیمایی چه جایگاهی دارد؟
قافیه در شعر« سنتی» الزامی است و جایگاه ثابتی دارد . یعنی ، در پایان مصرع ها می آید ولی در شعر نیمایی قافیه الزامی نیست و شاعر هر جا که بیان خود را نیازمند واژه های هم قافیه می بیند از آن استفاده می کند.
شعر «سنتی»،« موزون» است و مصراع ها از نظر امتداد برابرند ، شعر« نیمایی» مانند شعر« سنتی» موزون است یعنی وزن و آهنگ آن با گوش احساس می شود اما در این نوع شعر چون طول مصرع ها با هم مساوی نیستند و همچنین وجود قافیه الزامی نیست دریافت و احساس وزن به دقت بیشتری نیاز دارد .
۴- درمورد مضمون شعر نیمایی توضیح دهید.
مضمون شعر نیمایی مبتنی بر تجربه ی شخصی است . یعنی ، شاعرحق داردازهراندیشه ای اعم ازغنایی، فلسفی ، اجتماعی ، سیاسی و… سخن بگوید به شرط آن که سخن برخاسته از احساس وی باشد عمده ترین درون مایه ی شعر نیمایی عشق ، سیاست و اجتماع است .
۵- شعر (( همای رحمت )) و (( پشت دریاها)) از ادبیات سال دوم را از نظر قالب ودرون مایه با هم مقایسه کنید.
شعر « علی ای همای رحمت » با توجه به تعداد ابیات همچنین محتوای ستایشی آن ، «قصیده» است و به لحاظ داشتن زبان نرم و احساسات لطیف ، «غزل» است .
پشت دریاها : قالب نیمایی است و محتوای آن مطالب فلسفی ،معرفی آرمان شهر (مدینه ی فاضله ) و بیان احساسات شخصی شاعر و میل او به کمال و عروج انسانی است .

بخش سوم ـ علم بیان
خود آزمایی درس ۸ (تشبیه ) صفحه ۶۹
۱-در شعر ها وعبارت های زیر پایه های تشبیه را معین کنید .
-ایام گل ( مشبه) ، عمر ( مشبه به) ، چو (ادات تشبیه) ،به رفتن شتاب کردن ( وجه شبه)
-گفتا برو : ضمیر مستتر تو که به فقیه بر می گردد (مشبه) ، خاک: (مشبه به ) ،چو( ادات تشبیه) ، تحمل کردن (وجه شبه )
- گرت زدست برآید : ضمیر مستتر تو در باش ( مشبه) ، نخل (مشبه به ) ، چو ( ادات تشبیه ) ، کریم بودن ( وچه شبه )
– ضمیر مستتر تو در باش ( مشبه ) ، سرو ( مشبه به ) ، چو ( ادات تشبیه ) ، آزاد بودن ( وجه شبه )
-چون شبنم اوفتاده بدم : شناسه ی م ( من )در بدم (مشبه ) ، شبنم ( مشبه به ) ، چون ( ادات تشبیه ) ، افتاده بودن ( وجه شبه)
– همچو چنگم :م درچنگم (مشبه)،چنگ( مشبه به )،همچو( ادات تشبیه)،به نشانه ی تسلیم و ارادت سر در پیش افکندن (وجه شبه )
الف) تو هم چون گل زخندیدن لبت با هم نمی آید .تو( مشبه)،گل (مشبه به)،هم چون (ادات تشبیه)،همیشه خندان بودن وبه هم نیامدن لب ها(وجه شبه)
ب) من (مشبه) ، بلبل (مشبه به ) ، ادات تشبیه و وجه شبه محذوف است . (تشبیه بلیغ)
پ) من (مشبه )، بوتیمار(مشبه به) ، چو (ادات تشبیه) ، نشستن (وجه شبه)
۲- واژه ها وترکیبات زیر، طرفین تشبیه اند . برای هر مشبه ، مشبه به مناسب انتخاب کنید .
حسود : حسود مانند بیمار است . زندگی : زندگی مانند رودخانه است .
علم : علم مانند چراغ است . سخن سودمند : سخن سودمند مانند باران بهاری است .
۳- بیت زیر را معنی کنید و زیبایی تشبیه آن را توضیح دهید.
من در این مجلس باشمع هم دل و هم درد هستم . یعنی ، شادی و غم ، گریه و خنده با هم دارم . سخن گیرا و کلام پرنفوذ دارم ولی افسوس که اثر نمی کند .(من مانند شمع در میان گریه از سر تأسف و دریغ می خندم زیرا چون شمع زبانی گرم مؤثر و گیرا دارم اما در کسی اثر نمی کند )
زیبایی این تشبیه در این است که برای یک تشبیه دو وجه شبه آورده است .
من(مشبه)،شمع(مشبه به) ، چون (ادات تشبیه)،میان گریستن ، خندیدن(وجه شبه اول)،داشتن زبان آتشین اما بی اثربودن(وجه شبه دوم)
نکته : این بیت آرایه ی تضاد ، تشخیص ، استعاره مکنیه ، ایهام و … دارد .
۴- با هریک از مشبه های زیر یک تشبیه بسازید .
شب : شب همچون ابری سیاه در دامن آسمان پدیدار شد . شب چون پرده ای از سقف آسمان آویخته شد( یا آسمان را پوشاند )
کتاب : کتاب همچون گلستانی است که گلهای دانش را در بر می گیرد .
عشق : عشق مانند خورشید ، گرمابخش است یا همانند دارویی شفابخش است .
دوست : دوست مانند آینــه ای عیـب ها را به انسـان می نمایاند.
۵-باهریک ازمشبه به های زیر یک تشبیه بسازید .
دریا : جمعیت همچون دریا خروشان بود یا زندگی مانند دریا گاه آرام و گاه متلاطم است
آینه ی روشن : مؤمن مانند آینه ی روشن عیب هارا به انسان نشان می دهد .
گل سرخ : روی او همچون گل سرخ لطیف است .
۶- با وجه شبه های زیر تشبیه بسازید و طرفین تشبیه را در آن نشان دهید .
بخشندگی : او در بخشندگی مانند حاتم طایی است یا لطف و کرم خدا در بخشندگی چون باران بهاری است.
پاکی : دل مؤمن به پاکی آب زلال است
زیبایی : چشم تو در زیبایی چون نرگس شهلا است .
۷- درختی را در کویر به اختصار وصف کنید و در توصیف خود سه تشبیه به کار ببرید.
گز و تاق در کویر می روید . این درختان مانند انسانهای شجاع و صبور علی رغم کویر بی نیاز از آب و خاک از سینه ی خشک و سوخته ی کویر، سر به آتش می کشند و می ایستند و می مانند و هر یک مانند رب النوعی بی هراس ومغرور تنها و غریب وگویی سفیران عالم دیگرند که درکویرظاهرمی شوند . ( از کویر دکتر شریعتی )
خود آزمایی درس ۹ (تشبیه بلیغ ) صفحه ی ۷۳
۱- در بیت ها و جمله های زیر ، تشبیهات را بیابید و تعیین کنید که در آن ها ، کدام یک از پایه های تشبیه حذف شده است ؟
- شبی چون شبه ، روی شسته به قیر نه بهرام پیدا نه کیوان نه تیر
شبی : مشبه شبه : مشبه به چون : ادات تشبیه
وجه شبه : روی به قیر شستن که کنایه از سیاهی وتاریکی کامل است .
- درشجــاعت شیـر ربــا نیــستی درمروت خـود که داند کیستی ؟
ی=(تو) : (حضرت علی ) مشبه شیر : مشبه به در شجاعت : وجه شبه ادات تشبیه : محذوف
- فراش باد صبا را گفته تا فرش زمردین بگسترد ودایه ی ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات در مهد زمین بپرورد.
تشبیه اول ؛ باد صبا : مشبه فراش : مشبه به گستردن فرش : وجه شبه ادات تشبیه : محذوف
تشبیه دوم؛ ابر بهاری : مشبه دایه : مشبه به پرورنده بودن : وجه شبه ادات تشبیه : محذوف
تشبیه سوم ؛ نبات : مشبه بنات : مشبه به پرورش یافتن : وجه شبه ادات تشبیه : محذوف
تشبیه چهارم ؛ زمین : مشبه مهد : مشبه به مکان مناسب برای پرورش : وجه شبه (محذوف) ادات تشبیه : محذوف
- لبت تا درلطافت لاله ی سیراب را ماند دلم در بی قراری چشمه ی سیماب را ماند
لبت : مشبه لالة ی سیراب : مشبه به لطافت : وجه شبه ماند : ادات تشبیه
دلم : مشبه چشمةی سیماب : مشبه به بی قراری : وجه شبه ماند : ادات تشبیه
- وزرا برمثال اطبا اند .
وزرا : مشبه اطبا : مشبه به برمثال : ادات تشبیه وجه شبه : محذوف(چاره جویی و مشکل گشابودن )
- یکی را گفتند : عالم بی عمل به چه ماند ؟ گفت به زنبور بی عسل .
عالم بی عمل : مشبه زنبور بی عسل : مشبه به ماند : ادات تشبیه وجه شبه : محذوف (بی فایده و مضر بودن)
- دروغ گفتن به ضربت لازم ماندکه اگر نیز جراحت درست شود ، نشان بماند .
دروغ گفتن : مشبه ضربت لازم : مشبه به ماند : ادات تشبیه به جا ماندن اثر(نشان) : وجه شبه
- ای شده چون سنگ سیاهی صبور / پیش دروغ همه لبخندها / بسته چو تاریکی جاوید گور/ خانه به روی همه سوگندها
تشبیه اول : تو : مشبه (محذوف ) سنگ سیاه : مشبه به صبوری وتحمل پذیری : وجه شبه چون : ادات تشبیه
تشبیه دوم :خانه : مشبه گور : مشبه به بسته بودن : وجه شبه چو : ادات تشبیه
- از بس که کوته است وسیه زلف یار من گویی که روزمن بود و روزگار من
زلف یار : مشبه روز من : مشبه به کوتاهی : وجه شبه گویی : ادات تشبیه( در این بیت لف و نشرمرتب وجود دارد . )
زلف یار: مشبه روزگار من : مشبه به سیاهی : وجه شبه گویی : ادات تشبیه( در این بیت لف و نشر مرتب وجود دارد . )
- قطره تویی ، بحر تویی، لطف تویی ، قهر تویی قند تویی ، زهر تویی ، بیش میازار مرا
تو : مشبه قطره : مشبه به ادات تشبیه و وجه شبه : محذوف
تو : مشبه بحر : مشبه به ادات تشبیه و وجه شبه : محذوف
تو : مشبه قند : مشبه به ادات تشبیه و وجه شبه : محذوف
تو : مشبه زهر : مشبه به ادات تشبیه و وجه شبه : محذوف
۲-دربیت زیریک تشبیه بلیغ اضافی به کاررفته است ،آن رابیابید وبه گونه ای بازنویسی کنیدکه همه پایه های تشبیه درآن دیده شود.
گذشت روزگاران بین که دوران شباب ما دراین سیلاب غم ، دسته گلی شاداب را ماند
الف ـ سیلاب غم : تشبیه بلیغ غم همانند سیلاب ویرانگر است.
ب ـ تشبیه غیر بلیغ دوران شباب ما : مشبه ، دسته گل : مشبه به ، ماند : ادات تشبیه
وجه شبه : محذوف (زودگذر بودن عمر )
۳-تشبیهاتی بسازید که ادات تشبیه در آن ها ذکر شده باشد و مشبه آن ها واژه های زیر باشد.
آسمان : آسمان مانند دریاست (بی کران بودن : وجه شبه )
غروب : غروب مانند غربت است (غم انگیز بودن :وجه شبه )
غم : غم مانند گرد و غباری ، بر چهره اش نشسته است / یا غم مانند کوهی بر دلم سنگینی می کند .
۴- تشبیهاتی بسازید که مشبه به آن ها واژه های زیر باشد و ادات تشبیه از آن ها حذف شده باشد .
نسیم : نسیم عمر ،گذرا است / یا نسیم محبت ، زندگی بخش است .
بهار : بهار جوانی ، شورانگیز است / یا بهار آزادی ، دل انگیز است .
شبنم : شبنم اشک بر گلبرگ چهره اش نشسته است.
۵- تشبیهاتی بلیغ ( اضافی و غیر اضافی) بسازید که واژه های زیر مشبه آن ها باشد .
دانش :چراغ دانش (تشبیه اضافی ) / دانش چراغ است .(تشبیه غیراضافی)
تعلیم : گوهر تعلیم (اضافی) / تعلیم گوهر است .
دوستی : درخت دوستی (اضافی) / دوستی درختی است .
۶- تکیلف دانش آموزان است .
خود آزمایی درس ۱۰ (تشبیه مفرد، تشبیه مرکب ) صفحه ی ۷۹
۱- در تشبیهات مرکب زیر ، طرفین تشبیه و وجه تشبه را تعیین کنید ؟
الف ـ آن شاخه های نــارنج انــدر میان ابــر چون پاره های اخگر اندر میان دود آن شاخه های نارنج اندر میان ابر : مشبه پاره های اخگر اندر میان دود : مشبه به چون : ادات تشبیه قرارگرفتن بخشهای قرمز در میان توده ی خاکستری رنگ : وجه شبه
ب ـ جرم گردون تیره و روشن در او آیات صبح گویی اندر جان نادان ، خاطر داناستی
جرم گردون تیره و روشن در او آیات صبح : مشبه اندرجان نادان خاطر داناست یا (پیدا شدن دانایی در جان نادان ) : مشبه به گویی : ادات تشبیه قرار گرفتن روشنی درون سیاهی: وجه شبه
بازگردانی بیت : آیات روشن صبح درجرم تیره گردون مثل خاطر دانا در جان انسان نادان است .
پ ـ به چمن خرام وبنگر برتخت گل که لاله به ندیم شاه ماند که به کف ایاغ دارد
حالت قرار گرفتن لالة ی سرخ در کنار گل : مشبه به حالت ندیم شاه که در کنار تخت او ایستاده و جام شراب در دست دارد : مشبه به قرار گرفتن شی ء بلند در کنار شی ء کوتاه تر در حالتی که در بالای آن شی ء بلند، قرمز یی دیده می شود : وجه شبه
ت ـ کنیــزان و غلامــان، گـردخــر گاه ثـریــا وار ، گــرد خــرمن مـــاه
مصرع اول : مشبه قرار گرفتن مجموعه ی ستاره ثریا در اطراف ماه : مشبه به وار (مانند) : ادات تشبیه قرار گرفتن اشیاء کوچک مدور در اطراف یک شی ء بزرگ و روشن سپید وزیبا یا حلقه زدن دور چیزی :وجه شبه
س ـ آن قطره ی باران که برافتد به گل سرخ چون اشک عروسی است بر افتاده به رخسار
مصرع اول : مشبه اشک عروسی برافتاده بر رخسار : مشبه به چون : ادات تشبیه قرار گرفتن یک چیز سفید و شفاف بر روی یک چیز قرمز لطیف و زیبا : وجه شبه
ج ـ درخم زلف تو آن خال سیه دانی چیست ؟ نقطه ی دوده که درحلقه ی جیم افتاده است
خال سیاهی که گیسوی خمیده دور آن راگرفته است:مشبه مصرع دوم:مشبه به ادات تشبیه : محذوف قرار گرفتن نقطه ای سیاه در میان شی ء حلقه ای : وجه شبه
۲- در شعرها و عبارتهای زیر تشبیهات مفرد و مرکب را تعیین کنید . (دراین سئوال فقط تعیین نوع تشبیه کافی است و سایر موارد فقط جهت استفاده ی همکاران است .)
الف ـ رخ گل را که عکس روی یار است هوا مشاطه ، آب آیینه دار است .
بیت سه تشبیه مفرد دارد: ۱) رخ گل مانند عکس روی یار است، ۲) هوا مانند مشاطه است ، ۳) آب آیینه دار است .
ب ـ هرکه علم خواند و عمل نکرد ، بدان ماند که گاو راند وتخم نیفشاند .
بیت یک تشبیه مرکب دارد : هر که علم خواند و عمل نکرد : مشبه کسی که گاو راندو تخم نیفشاند : مشبه به
وجه شبه : وجود شرط لازم و انجام ندادن آن
پ ـ عرقت بر ورق روی نگارین به چه ماند همچو برصفحه ی گل قطره ی باران بهاری
بیت یک تشبیه مرکب دارد: عرقت بر ورق روی نگارین( دانه های عرق نشسته بر چهره ی زیبارو) : مشبه قطره ی باران بهاری بر صفحه گلبرگ : مشبه به
ماند : ادات تشبیه قرار گرفتن سفیدی و روشنی بر سرخی : وجه شبه
ت ـ زلف تو مگــر جانا امید و نــیاز است زیرا که چنین هر دو سیاه است و درازاست
بیت دو تشبیه مفرد دارد : زلف : مشبه امید ونیاز : مشبه به درازی و سیاهی: وجه شبه
ث ـ ماه خورشید نمایش زپس پرده ی زلف آفتابی است که درپیش ، سحابی دارد
بیت یک تشبیه مرکب دارد: مصرع اول : مشبه آفتابی است که ابری در مقابل دارد : مشبه به ادات تشبیه : محذوف
یکسانی حالت و رنگ یا قرار گرفتن سفیدی در پشت سیاهی : وجه شبه
ج ـ آن فســون دیــو در دل هــای کژ می رودچـون کفش کـژ در پـای کـژ
بیت یک تشبیه مرکب دارد : فرو رفتن و نفوذ افسون شیطان در دل های ناپاک : مشبه فرو رفتن پای کج در کفش کج : مشبه به
قرار گرفتن انحراف در محل منحرف یا قرارگرفتن هرچیز نا مناسب در محل نامناسب : وجه شبه

چ ـ قــرار در کـف آزادگـان نگــیرد مال چو صبر در دل عاشق ، چو آب در غربال
بیت تشبیه مرکب دارد : قرار نگرفتن مال در دست انسان های آزاده : مشبه (۱) نبود صبر در دل عاشق (۲) قرار نگرفتن آب در غربال : مشبه به
در این بیت دو «مشبه به» وجود دارد. گریز یک چیز از یک چیز دیگر یا ماندگار نبودن و ناپایداری یک چیز در چیز دیگر : وجه شبه
ح ـ ای زلــف تو هـــر خــمی ، کمنــدی چشــمت به کرشمه ، چشـم بنـد ی
بیت دو تشبیه مفرد دارد ۱)هر خم زلف تو : مشبه کمند : مشبه به خمیدگی : وجه شبه
۲ )چشم تو : مشبه چشم بند : مشبه به کرشمه : وجه شبه
خ – ازدیده گر سرشک چو باران چکد ، رواست کاندر غمت چوبرق بشد روزگار عمر
بیت دو تشبیه مفرد دارد: ۱) سرشک : مشبه باران : مشبه به چو : ادات تشبیه پیاپی فروچکیدن : وجه شبه
۲) روزگار عمر : مشبه برق : مشبه به چو : ادات تشبیه به سرعت سپری شدن : وجه شبه
۳ـ با مشبه های زیر تشبیه مرکب بسازید ؟
ـ اشکی بر رخسار یک کودک : اشکی که بر رخسار یک کودک فرو می ریزد همانند مرواریدی است که بر صفحه ی سفید فرو می غلتد یا قطره شبنمی است بر برگ گل .
- مرددانایی که درجامعه ی خود شناخته شده نیست : مانند مرواریدی است که در بین خرمهره ها گم شده است یا چون گوهری است درمعدن و…
- شکوفه های سرخ در میان برگ های سبز یک درخت : مانند قطرات خون شهیدی است که بر جامه ی سبز رنگش پاشیده باشد یا چون عقیق است بر زبرجد.
۴-با مشبه به های زیر تشبیه مرکب بسازید ؟
گل های سپید که در مرغزاری سبز روییده اند : کلمات زیبای او که بر تابلو کلاس نقش می بستند مانند گل های سپیدی بود که یکی پس از دیگری در مرغزاری سرسبز می رویند / پولک های نقره ای دوخته شده بر آن پارچه ی لطیف سبز رنگ مانند گل های سپیدی است که در مرغزاری سرسبز روییده اند .
چراغ های مهتابی که در حال چشمک زدن هستند : کرم های شبتابی که از لابه لای برگ ها خــود نمایی می کردند مانند چراغهای مهتابی بودند که چشمک می زدند .ستارگان در هر گوشه ی آسمان نورافشـانی می کردند ؛ گویی چراغ های مهتــــابی بودند که چشمک می زدند .
۵- تکلیف دانش آموزی
خود آزمایی درس ۱۱ ( استعاره ی مصرحه ‹آشکار›) صفحه ی ۸۵
۱- در شعرهای زیر ، استعاره ی مصرحه رابیابید و بگویید که چگونه پدید آمده اند . مشبه ، مشبه به و وجه شبه را نیزبیابید .
- شمس وقمرم آمد ، سمع وبصرم آمد وان سیم برم آمد ، وان کان زرم آمد
شمس و قمر ، سمع ، بصر ، کان زرم« استعاره مصرحه» است
محبوب و معشوق :مشبه نورانیت و زندگی بخشی : وجه شبه مانند : ادات تشبیه شمس و قمر: مشبه به
محبوب من :مشبه هوشیاری و آگاهی بخشیدن :وجه شبه مانند : ادات تشبیه سمع و بصر :مشبه به
محبوب من : مشبه ارزشمندی و منزلت :وجه شبه مانند :ادات تشبیه معدن طلا : مشبه به -در این بازار اگر سودی است با درویش خرسند است خدایا،منعمم گردان به درویشی و خرسندی
- بازار:استعاره از دنیا دنیا :مشبه بازار:مشبه به ( در این بازار هر کسی سرمایه ی عمرخود راخرید وفروش می کند.)
وجه شبه : سودمندی ، سود بخشی – مرا در خانه سروی هست کاندر سایه ی قدش فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم
- سرو :استعاره از معشوق و فرد قد بلند یار من :مشبه زیبایی و قامت بلند :وجه شبه سرو :مشبه به
- بخت آن نکند با من، کان شاخ صنو بر را بنشینم وبنشانم،گل بر سرش افشانم
- شاخ صنوبر:استعاره از معشوق معشوق من :مشبه زیبایــی و شــــادابی :وجه شبه شاخ صنوبر :مشبه به
- ای غنچه ی خندان ،چراخون در دل ما می کنی ؟ خاری به خود می بندی و ما را ز سر وا می کنی غنچه ی خندان :استعاره از محبوب محبوب :مشبه خنده رویی و زیبایی: وجه شبه غنچه ی خندان :مشبه به
- چوتنها ماند ماه سرو بالا فشاند از نرگسان لؤ لوی لالا ماه سروبالا :استعاره از معشوق زیبا نرگسان :استعاره از دو چشم ، لؤلؤ : استعاره از اشک
- معشوق من از نظر زیبایی مانند ماه است که از چشمان خمارش که مانند نرگس است قطرات اشک درخشان و شفاف مانند لؤلؤ فرو می چکد . (سرو بالا تشبیه است = بالای او مانند سرو است )
معشوق :مشبه ماه :مشبه به زیبایی: وجه شبه چشمان :مشبه نرگس :مشبه به خماری :وجه شبه قطرات اشک :مشبه
لؤلؤ :مشبه به درخشان و شفاف :وجه شبه ( در تمامی تشبیهات بالا فقط از ارکان تشبیه ، مشبه به باقی مانده لذا استعاره ی
مصرحه به وجود آمده است . )
۲-با واژه های زیر استعاره ی مصرحه بسازید؟
- کاروان سرا : هر روز از این کاروان سرا (استعاره از دنیا ) عده ای به سرای دیگر می شتابند .
- ماه : ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
۳- استعاره های مصرحه ی زیر را به تشبیه تبدیل کنید و تمامی پایه های تشبیه را نام ببرید ؟ – مرا برف باریده بر پر زاغ نشاید چو بلبل تماشای باغ
در بیت دو استعاره ی مصرحه وجود دارد : برف :استعاره از موی سفید زاغ :استعاره از موی سیاه در دوران جوانی
الف : موهایم در پیری مانند برف سفید شده است . موهایم :مشبه مانند: ادات تشبیه برف :مشبه به سفید:وجه شبه
ب : موهایم در جوانی مانند پرزاغ سیاه بود. مو :مشبه مانند: ادات تشبیه پرزاغ :مشبه به سیاه : وجه شبه
-باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است شمشاد خانه پرور من از که کم تر است محبوب من در شادابی وزیبایی مانند شمشاد است . محبوب من :مشبه شادابی و زیبایی :وجه شبه مانند :ادات تشبیه شمشاد:مشبه به باز امشب ای ستاره تابان نیامدی باز ای سپید ه ی شب هجران نیامدی در بیت دو استعاره وجود دارد: ۱-ستاره ی تابان ۲- سپیده ی صبح (هر دو استعاره از معشوق است.) محبوب من درزیبایی و روشنی بخشی مانند ستاره است. محبوب من در امید بخشی مانند سپیده ی صبح است. محبوب من:مشبه زیبایی وروشنی بخشی وامید بخشی:وجه شبه مانند:ادات تشبیه ستاره و سپیده ی صبح :مشبه به
تا تو را جای شد ای سرو روان در دل من هیچ کس می نپسندم که به جا ی تو بود
سرو :استعاره از محبوب است محبوب من در خو ش قا متی وتنا سب اندام مانند سرو است . محبوب من:مشبه
خوش قامتی وتنا سب اندام : وجه شبه مانند : ادات تشبیه سرو : مشبه به
همه بند گان موی کردند باز …در این ابیات شش استعاره وجود دارد . ۱-مشکین کمنددراز:موی سیاه و بلند
۲-فندق : استعاره از ناخن ۳-گل :استعاره از چهره دربیت دوم: ۴ –ارغوان: استعاره از گونه ۵ -نرگس :استعاره ازچشم
۶- گل:استعاره از چهره دربیت سوم : موی فرنگیس :مشبه بلندی وسیاهی :وجه شبه مانند: ادات تشبیه کمندسیاه ودراز:مشبه به ناخن فرنگیس:مشبه انحنا ورنگ: وجه شبه مانند: ادات تشبیه فندق: مشبه به چهره ی فرنگیس: مشبه لطا فت و قرمز ی :وجه شبه مانند : ادات تشبیه گل :مشبه به چشم فرنگیس : مشبه خماری: وجه شبه مانند: ادات تشبیه نرگس :مشبه به
گونه فرنگیس :مشبه قرمزی و گلگونی :وجه شبه مانند : ادات تشبیه ارغوان : مشبه به
خود آزمایی درس ۱۲ (استعاره ی مکنیه ، شخصیت بخشی ‹تشخیص › ) صفحه۹۳- ۹۱
۱- در شعرهای زیر ، استعاره های مکنیه را بیابید و در هر استعاره ، مشبه و مشبه به و وجه شبه را تعیین کنید .
الف: کس چو حافظ نگشود از رخ اندیشه نقاب تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند
رخ اندیشه : استعاره ی مکنیه (تشخیص ) اندیشه : مشبه انسان : مشبه به محذوف وجه شبه : داشتن رخ وظاهر
زلف سخن : استعاره ی مکنیه (تشخیص ) سخن : مشبه عروس : مشبه به محذوف وجه شبه : داشتن زلف چون همان طور که زلف را می آرایند می توان سخن را نیز با قلم آراست . هردو استعاره ی مکنیه به صورت اضافه ی استعاری آمده است
(در این بیت زیبا قلم را به شانه تشبیه کرده است .)
ب: هرکاو نکاشت مهر وزخوبی گلی نچید در رهگذار باد نگهبان لاله بود
مهر : استعاره ی مکنیه مشبه : مهر مشبه به محذوف : گیاه وجه شبه : کاشتن و ماندگار بودن
پ: ای ابر بهمنی نه به چشم من اندری تن زن زمانکی و بیاسای و کم گری
ابر بهمنی : استعاره ی مکنیه (تشخیص ) مشبه : ابر مشبه به محذوف : انسان وجه شبه: از آن لحاظ که می تواند مورد خطاب واقع شود .
ت : فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید شرمنده رهروی که عمل برمجاز کرد
پیشگاه حقیقت : استعاره ی مکنیه (اضافه ی استعاری ) مشبه : حقیقت مشبه به محذوف : کاخ و بارگاه وجه شبه : داشتن پیشگاه و بزرگی
۲- استعاره های مکنیه را بیابید و معین کنید که کدام یک تشخیص است ؟
الف: آسمان تعطیل است / باد ها بی کارند / ابرها خشک و خسیس / هق هق گریه ی خود را خوردند.
آسمان : استعاره ی مکنیه باد: استعاره ی مکنیه ، تشخیص ابر: استعاره ی مکنیه ، تشخیص
ب – شب ایستاده است / خیره نگاه او / برچارچوب پنجره ی من
شب : استعاره ی مکنیه ، تشخیص نگاه او (= نگاه شب ) : استعاره ی مکنیه ، تشخیص
پ : بخز در لاکت ای حیوان که سرما / نهانی دستش اندر دست مرگ است / مبادا پوزه ات بیرون بماند / که بیرون برف و باران وتگرگ است . حیوان : استعاره ی مکنیه ، تشخیص سرما: استعاره ی مکنیه ، تشخیص ، دستش (دست سرما) ودست مرگ : استعاره ی مکنیه و تشخیص
ت : در آفاق گشاده است و لیکن بسته است از سر زلف تو در پای دل ما زنجیر
درآفاق : استعاره ی مکنیه پای دل : استعاره ی مکنیه ، تشخیص
ث: گل بخندید و باغ شد پدرام ای خوشا این جهان بدین هنگام
گل : استعاره مکنیه ، تشخیص (پدرام : آراسته )
۳- استعارات موجود در اشعار مصرحه اند یا مکنیه ؟
الف: آینه ت دانی چرا غماز نیست چون که زنگار از رخش ممتاز نیست
آینه : استعاره ی مصرحه ( دل) زنگار : استعاره ی مصرحه ( آلودگی ) رخش (رخ آینه ) : استعاره ی مکنیه (اضافه ی استعاری )
ب: گرچه من خود زعدم دل خوش و خندان زادم عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن
عشق : استعاره ی مکنیه
پ: ملکا ، مها ، نگارا، صنما ، بتا ، بهارا متحیرم ، ندانم که توخود چه نام داری
ملک ، مه ، نگار ، صنم ، بت و بهار : همه استعاره ی مصرحه اند .
ت: خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود
دست غم : استعاره ی مکنیه (اضافه ی استعاری )
ث: ای بخارا ، شاد باش و شاد زی میر زی تو شادمان آید همی
بخارا: استعاره ی مکنیه
۴- استعاره های زیر را به تشبیه تبدیل کنید و پایه های تشبیه را نام ببرید .
الف: جاده نفس نفس می زد
جاده مانند انسانی نفس نفس می زد جاده استعاره ی مکنیه است
مشبه ادات مشبه به وجه شبه
ب: ما آبروی فقر و قناعت نمی بریم با پادشه بگوی که روزی مقدر است
آبروی فقر و قناعت : استعاره ی مکنیه
فقر و قناعت در داشتن آبرو و ارزش همانند انسان است .
مشبه وجه شبه ادات مشبه به
خود آزمایی درس ۱۳ (حقیقت و مجاز) صفحه۹۸- ۹۷
۱- واژه های مشخص شده کدام حقیقت و کدام مجاز است ؟ در هر مجاز قرینه را نشان دهید .
الف – برو هرچه می بایدت پیش گیر سر ما نداری ، سر خویش گیر
هردو سر مجاز است . قرینه : مضاف واقع شده اند .سر اول : قصد (محلیه )سر دوم :راه (علاقه :جزئیه زیراهرراهی سرآغاز وانتهایی دارد )
ب : اگر به زلف دراز تو ، دست ما نرسد گناه بخت پریشان و دست کوته ماست
هردو دست مجاز : دست اول : مجاز از دسترسی و در اختیار داشتن قرینه : بقیه جمله دست دوم : بخشی از دست (الزامی نیست که همه دست برسد ) قرینه : کوتاه ما (علاقه آلیه )
قرینه بقیه ی حمله مجاز از دسترسی و دراختیار داشتن
پ : ما را سری است با تو که گر خلق روزگار دشمن شوند و سربرود هم بر آن سریم
سر مصراع اول : مجاز قرینه : بقیه ی جمله ما باتو سری داریم (فکر و قول و قراری داریم ) علاقه: محلیه
سر اول در مصراع دوم : مجاز از جان (جان رفتن کنایه از مردن)
سر دوم در مصراع دوم : مجاز قرینه : بقیه ی جمله برآن سریم (برآن پیمان هستیم ) علاقه: محلیه
ت : آفرین جان آفرین پاک را آن که جان بخشید و ایمان خاک را
خاک : مجاز از انسان قرینه : ایمان و جان به آن بخشید (علاقه : ماکان زیرا انسان قبلاً خاک بوده است )
ث: چو آشامیدم این پیمانه را پاک در افتادم زمستی بر سرخاک
پیمانه : مجاز از نوشیدنی قرینه : آشامیدم خاک : حقیقت
ج: از تو به که نالم که دگر داور نیست وزدست تو هیچ دست بالاتر نیست
هر دو دست : مجاز از قدرت قرینه : بقیه ی عبارت (علاقه آلیه )
ز: کار پاکان را قیاس از خود مگیر گرچه ماند در نبشتن شیر و شیر
هردو شیر حقیقت است .
۲- در میان مجازها ، استعاره ها را مشخص کنید .
الف : گل برگ را ز سنبل مشکین نقاب کن یعنی که رخ بپوش و جهانی خراب کن
گل برگ : استعاره از چهره سنبل : استعاره از گیسوان
ب : عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت فتنه انگیز جهان نرگس جادوی تو بود
نرگس جادو : استعاره از چشم
پ – هرگز وجود حاضر غایب شنیده ای من در میان جمع و دلم جای دیگر است
دل در این بیت مجاز است از میل و رغبت چون دل محل میل و رغبت است .
ت: زبان خامه ندارد سر بیان فراق وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق
سر مجاز از قصد و علاقه ی آن محلیه است .
ث : الا ای باد شبگیری بگو آن ماه مجلس را تو آزادی و خلقی درغم رویت گرفتاران
ماه مجلس استعاره از یار
ج : ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد دل رمیده ی ما را انیس و مونس شد
ستاره : استعاره از محبوب ماه مجلس: استعاره از محبوب
چ : دفتر فکرت بشوی ، گفته ی سعدی بگوی دامن گوهر بیار بر سر مجلس ببار
مجلس مجاز است از مجلسیان علاقه : محلیه
خودآزمایی درس ۱۴ (علاقه های مجاز) صفحه ۱۰۲
۱- در شعرها و جمله های زیر ، علاقه ی مجازهای مشخص شده را تعیین کنید .
الف- سر : علاقه محلیه← به معنی تصمیم و اندیشه
ب- سر : علاقه کلیه← همه ی سر را گفته ولی بخشی ازسر مورد نظر است چون همه ی سر درد نمی کند .
پ- قلم : علاقه آلیه ← قلم ابزار نوشتن است .
ت- حلق : علاقه جزیی ← دهان چون حلق جزیی از دهان است .
ث- سیر : علاقه سببیه ← زیرا سیری سبب بیزاری و کسالت است .
ج- ماه : علاقه لازمیه ← مهتاب زیرا نور لازمه وهمراه ماه است .
چ-عالمی : علاقه محلیه وکلیه ← عالم مجاز از مردم عالم است .
۲- مجازهایی که دربیت به کار رفته است معین کنید ؛ قرینه ی آن ها را نشان دهید و نوع علاقه رابیان نماید .
الف- سرم- علاقه کلیه ، محلیه : چون موی سر سپیده شده است نه تمام سر سپید شدن قرینه ی آن است .
ب- جهان – علاقه کلیه و محلیه : نعمت ها و امکانات زندگی است قرینه : واژه ی (خوردم ) زیرا آنچه در جهان قابل خوردن است نعمت ها ست نه خود جهان .
پ- بیت : مجاز (از شعر ) علاقه : جزئیه قرینه : می گفت
کوه می سفت کوه مجاز (از سنگ) علاقه : کلیه قرینه : می سفت
ت- ایران : مجاز (قهرمانان وپهلوانان ایران ) علاقه : محلیه وکلیه قرینه : برآشفت
ث- خون : مجاز(کشتن ومرگ) علاقه : لازمیه قرینه : اضافه شدن ناحق به خون
ج: صفرا : مجاز (ازخشم ) علاقه : سببیه قرینه : برنیامدم (به عقیده پیشینیان یکی از اخلاط چهارگانه صفرا بوده است که موجب خشم می شد.
چ: الحمد : مجاز( از قرآن) علاقه : جزئیه قرینه : خواندن بعد از مرگ (بعد از مرگ قرآن می خوانند )
ح : دم : مجاز (ازسخن ) علاقه : سببیه قرینه : شنو ، هردو دم مجاز است و قرینه در جمله ی دوم : راحت پدید شود ، است .
خ : دینار و درم : مجاز (از مادیات ) علاقه : جزئیه قرینه : جمله
سر اول مجاز از وجود و جان علاقه : جزئیه قرینه : بقیه ی عبارت
سردوم مجاز از اندیشه علاقه : محلیه قرینه : اضافه شدن دینار و درم به آن
د- دست (هردودست ) مجاز از قدرت علاقه : آلیه قرینه : بقیه ی جمله
ذ – چشم ، مجاز (از خود فرد) علاقه : جزئیه قرینه : نخفت
ر – جهان : مجاز (بزرگان ) علاقه : محلیه قرینه : انجمن شد
۳- واژه های زیر را درمعنی مجازی به کار ببرید .
شهر : پیکر پاک شهدا بردوش شهر حمل می شد .
قلم : او صاحب قلم است .
چشم : چشمش به من افتاد . (= نگاه )
زبان : او شیرین زبان است . (= سخن )
دست : دست خدا بالاترین دستهاست .
سر : سرآن ندارد امشب که برآید آفتابی ./ برسر آنم که گر زدست برآید . / سرش (جان )را درراه خدا از دست داد‌.
خورشید : خورشید دشت را روشن کرد. ( نورخورشید )
۴- واژه های زیر را به صورت مجاز و استعاره به کار ببرید.
ماه زمین را روشن می کند ( نور ماه مجاز)
ماه من ، زندگی بی تو تاریک و بی رونق است ( استعاره )
سرو : خم آورد بالای سرو سهی ( استعاره )- گنجشک بر سرو نشسته بود . (مجاز)
خود آزمایی درس ۱۵ ( کنایه ) صفحه ۱۰۷
درجمله ها و شعرهای زیر کنایات را مشخص کنید ، مفهوم آن ها را بیان کنید .
۱- ریش سفید : کنایه از باتجربه بودن یکی از نشانه های با تجربگی پیری وریش سفیدی است .
۲-گهی پشت بر زین : کنایه از موفقیت و پیروزی یا قدرتمند وتوانا بودن/گهی زین به پشت : کنایه از شکست یا خوار وذلیل بودن .
۳-کشتن جو و گندم ستاندن : نتیجه ی کار باپایان آن یکسان است یعنی نتیجه بدی کردن ، بدی دیدن است .
۴- قیمت مقطوع است : کنایه از چانه نزنید .
۵- سر فرو نیاوردن : کنایه ازتسلیم نشدن وخاضع نگشتن
۶- دهان به دهان گشتن سخن : کنایه از رواج وشیوع پیدا کردن .
۷- هر کجا پای نهد: کنایه ازواردشدن به جایی / دست ندارندش پیش : کنایه ازمانع نشدن . جلو او نمی گیرند .
۸- دست روی دست گذاشتن : کنایه از انجام ندادن کار و بیکاری
۹- مصراع دوم : آغاز هرکار باپایان آن مناسب است.یعنی نتیجه خوبی کردن ،خوبی دیدن است و نتیجه ی بدی کردن ، بدی دیدن است .
۱۰- دست از دامن بدار: کنایه از رها کردن
۱۱-جای بودن ندید : کنایه از فرار کردن
۱۲- بنشاندت پیش آموزگار : کنایه از میل به آموختن واقرار به نادانی
۱۳- دستش نگیرم : کنایه از مانع نشدن / تیرم زند : کنایه ازکشتن
۱۴- دل پیش کسی داشتن : کنایه از عاشق بودن. ریش در دست دیگری داشتن : اختیارآدمی به دست دیگری بودن است .
۱۵- پای لغزیدن : کنایه از خطا کردن یا دچارگرفتاری ومشکل ناگهانی ونامنتظر شدن .
۱۶- با هم یک زبانند: کنایه از متحد بودن / کمان را زه کن : کنایه از برای جنگ ودفاع آماده شدن / سنگ بر باره ببر : کنایه از برای جنگ و دفاع آماده شو .
بخش چهارم
خود آزمایی درس ۱۶ ( موسیقی درونی و معنوی شعر ، واج آرایی ) صفحه ۱۱۴ و۱۱۵
- دربیت های زیر واج آرایی را بیابید و شمار هر صامت یا مصوت تکراری را تعیین کنید .
۱- ۷ بار صامت ( س) ، ۷بار صامت (ت وط) ، ۶ بار مصوت (الف)، ۸ بار مصوت (ــ )
۲- ۷ بارصامت ( س، ت )
۳- ۶ بارصامت های ( ل ،ب)
۴- ۸ بار صامت (ل) ، ۹ بار صامت (م)
۵- ۹ بار صامت (ن) ، ۷بار مصوت بلند (ا) ۶ مصوت (ــ ) زیرا به صورت تتابع اضافات آمده و خیلی محسوس است .
۶-۶بار صامت (ر) ، ۵ بار صامت (ش) ، ۱۰بار مصوت کوتاه (ــ)
۷- ۹ بار صامت (د) ، ۸ بار مصوت بلند (ا)
۸- ۱۱ بار صامت (ر) ، ۶ بار صامت ( ه )
۹- ۳ بار صامت (ش) ، ۵ بار صامت (ن)
۱۰- ۶ بار صامت ( س ، ت ) ، ۸ بار مصوت بلند (یی)
۱۱- ۶ بار صامت (م) ، ۵ بار صامت (ن) ، ۷ بار مصوت بلند (‌او)
۱۲- ۴ بار صامت (ش) ، ۵ بار مصوت بلند (ا) ، ۷ بار مصوت کوتاه (ــ )
۱۳- ۶ بار صامت ( خ ) ، ۴ بار صامت ( ب)
خود آزمایی درس ۱۷( سجع ، انواع سجع ) صفحه ۱۱۷
درجمله های زیر سجع را نشان دهید .
- چراغ و داغ : سجع مطرف
- برآید و نپاید : سجع متوازی
- حیف و طرح : سجع متوازن
- دسترس و کس : سجع مطرف
- نهفتنی وپیمودنی : سجع متوازی
- گفتنی و نمودنی : مطرف
- بی زر ، بی پر ، بی بر، بی در : سجع متوازی
- عزیز ، ذلیل : سجع متوازن
- خورد ، مرد: سجع متوازی – کشت ، هشت : سجع متوازی
خودآزمایی درس انواع سجع صفحه ی ۱۲۰-۱۱۹
۱- دراشعار وجمله های زیر ، سجع ها را بیابید ، درباره ی ارزش موسیقایی هریک اظهار نظر کنید .
- زاینده ، پاینده : سجع متوازی (دارای ارزش والا )
- بیازارد ، بیارد : سجع مطرف (نوع متوسط)
- ترازو ، بازو : سجع مطرف (نوع متوسط)
- خوب ، مکتوب : مطرف (نوع متوسط) اما در این عبارت صنعت ازدواج (تضمین المزدوج ) دیده می شود : تحصیل سیرت خوب : ترتیل سورت مکتوب
- محتاج ، مشتاق : سجع متوازن (ارزش موسیقایی این سجع کم است )
- محجوب ، معذور : سجع متوازن (ارزش موسیقایی آن کم است )
تبریز ، خیز : مطرف (نوع متوسط) ، بردارید ، بگذارید : متوازی (ارزش والا)
- باغ ، داغ : سجع متوازی (دارای ارزش والا ) لاله ، ناله : متوازی (دارای ارزش والا) ورد ، درد: سجع متوازی (دارای ارزش والا ) لاله و ورد ، ناله و درد (تضمین المزدوج)
- منتعش و مشتعل : سجع متوازن ارزش موسیقایی آن کم است . مکتوب و مطلوب (متوازی ) (تضمین المزدوج)
- روز ، سوز : سجع متوازی (دارای ارزش والا) سوز با افروز سجع مطرف (ارزش متوسط )
- گرم ، شرم ، نرم : سجع متوازی (دارای ارزش والا )
- گردون ، افسون : سجع متوازی (ارزش والا )
- کرامت ، سلامت : سجع متوازی (ارزش والا)
- فرسود ، نگشود : سجع متوازی (ارزش والا) نگشود ، بود : سجع مطرف (ارزش متوسط )
- رسیدی،کشیدی:سجع متوازی (ارزش والا) می گذرم،می نگرم :سجع متوازی (ارزش والا) خورده : مرده : سجع متوازی (ارزش والا)
خودآزمایی درس ۱۸ موازنه و ترصیع صفحه ی ۱۲۴-۱۲۳ به ترتیب بیت ها :
آرایه ی موازنه درکدام یک ازبیت های زیربه کاررفته است؟علت آن رابیان کنید.آیا درمیان((موازنه ها ))ترصیع نیزدیده می شود ؟ آنها را نیز تعیین کنید .
۱- موازنه ۲- موازنه ۳- موازنه ۴- ندارد ۵- موازنه ۶- موازنه ۷- ترصیع ۸- موازنه
۹- ترصیع ۱۰- موازنه ۱۱- ندارد ۱۲- ترصیع ۱۳- ندارد
۱۴- موازنه
۱۵- ترصیع ۱۶- موازنه ۱۷- موازنه ۱۸- موازنه
خودآزمایی درس ۱۸ – صفحه ی ۱۲۶
- دراشعار و جمله های زیر ، جناس ها را بیابید و اگر اختلافی در صامت ها یا مصوت ها است ، بیان کنید .
۱- روان ، روان : جناس تام (جاری ، روح )
۲- صورت (نقاشی ، تصویر ) صورت (ظاهر ) : جناس تام
۳- سیر ، شیر : جناس ناقص اختلافی (اختلاف در صامت آغازی ) – زهره ، زهره : جناس ناقص حرکتی (اختلاف در مصوت )
۴- شمع ، جمع : جناس ناقص اختلافی (اختلاف درصامت آغازی ) – ما، ماه : جناس ناقص افزایشی (افزایش یک صامت )
۵- نماز ، نیاز: جناس ناقص اختلافی (اختلاف درصامت میانی ) درد ، کرد : جناس ناقص اختلافی (اختلاف درصامت آغازی )
۶- شاه ، شاد : جناس ناقص اختلافی (اختلاف درصامت پایانی )
۷- کینه ، سینه : جناس ناقص اختلافی (اختلاف در صامت آغازی ) – آیین و آیینه ، جناس ناقص افزایشی (افزایش یک مصوت درپایان )
خود آزمایی درس ۱۹ صفحه ی ۱۲۹
دراشعار وجمله های زیر ، جناس تام را تعیین کنید و معنی هریک از ارکان را بگویید.
۱- روان‌ (روح وجان) ، روان ( جاری وزبان زد )
۲- نای ( نی ) ، نای ( نام یکی از زندان های مسعود سعد )
۳-غریب ( عجیب ) ، غریب ( تنها وبیگانه ، دورمانده از شهر )
۴-داد ( حق ) ، داد ( ادا کرد )
۵-قلب ( مرکز سپاه ) ، قلب ( دل )
۶-چنگ ( ساز ) ، چنگ ( دست ، دراختیاریت )
۷- داد ( حق ) ، داد ( ادا کرد )
خود آزمایی درس ۱۹ صفحه ۱۳۱
-دراشعار زیر ، جناس های ناقص را بیابید ومصوت های کوتاهی را که ، با هم تفاوت دارند ، مشخص کنید.
۱- ملک ، ملک
۲- درد، درد
۳- مهر ، مهر
۴- مهرت، مهرش
۵- می کنی ، می کنی
خود آزمایی درس ۱۹ صفحه ۱۳۴
- در ابیات زیر ، جناس های ناقص را بیابید و حرف هایی را که متفاوت اند ، درآغاز ، میان و پایان ارکان نشان دهید .
۱- بوی ، خوی ، جوی ( ب، خ ، ج)
۲- درشت ، درست ( ش، س )/ درستی ، درشتی ( س ، ش)
۳- جود ، سجود ( س) / جود ، وجود (و) – سجود ، وجود(س ، و )
۴- جام ، کام (ج ، ک ) / کار ، کام ( ر ، م)
۵- سوزد ، سازد ( و ، ا)
۶- جان ، جام ( ن ،م )
۷- مستی ، هستی ( م ، ه)
۸- نماز ، نیاز ( م ، ی )
خودآزمایی درس ۱۹ صفحه ۱۳۷
- در اشعار زیر ، جناس های ناقص را بیابید و هر نوع افزایشی را که در ارکان صورت گرفته است ، نشان دهید .
۱- ما ، ماه ( افزایشی)
۲- یارا، یاران (افزایشی)
۳- آرام ، رام (افزایشی )
۴- دوست ، دست (افزایشی)
۵- جان ، جهان افزایشی / جان ، آن اختلافی
۶- نیاز ، ناز افزایشی / در ، درد (افزایشی)
۷- درخش ، رخش (افزایشی )
۸- کان ، مکان (افزایشی) / کار ، کان (اختلافی)
۹- بر، سر (اختلافی) / سر ، سرو (افزایشی )
خودآزمایی درس ۲۰ (اشتقاق) صفحه ۱۴۰
- آرایه ی اشتقاق را دربیت های زیر بیابید و صامت های مشترک را تعیین کنید .
۱- یکسانی ۳ صامت (ش ع ر) در شعر وشعور و شاعر
۲- یکسانی ۳صامت (خ ن د) در خندان ونخندد وهم ریشه بودن آنها
۳- یکسانی ۳صامت (ح ر م) در حرم ، حریم ، حرمت و هم ریشه بودن .
۴- یکسانی ۳ صامت (د ل ل) در دلیل ، دلالت
۵- یکسانی ۳ صامت (ن ظ ر) در نظر، منظر . یکسانی در واج ها ( ء ن د ز) در انداز و اندازیم .
۶- یکسانی ۳ صامت ( م ح ب ) در محبان ، محبت / یکسانی در ۲ صامت ( ز ن ) در زنم ، زند
۷- یکسانی واج های ( ب ی ن ) در بینند ، می بینم / یکسانی در واج های ( خ ن ) در خوانند ، می خوانم
۸- یکسانی ۳ صامت ( ع ش ق ) در عاشق و معشوق
خودآزمایی درس ۲۰(تکرار وتصدیر ) صفحه ۱۴۲
– دراشعار زیر ، آرایه ی تکرار یا تصدیر را پیدا کنید و واژه های تکراری را معین نمایید.
- تکرار« جهان» ۲ بار ، تکرار « در » ۳ بار چون تکرار آرایه ای لفظی است لفظ ((در)) با اینکه معانی مختلف دارد لفظاٌ تکرار است.
- تکرار وتصدیر « طیران » ۲ بار
- تکرار وتصدیر «خوش » ۲ بار
- تکرار وتصدیر بار ۳ مرتبه
- تکرار و تصدیر «دوست » ۳بار ، « جان » ۲ بار
- تکرار و تصدیر « شمع نکورویی » ۲بار
- تکرار وتصدیر « گل » ۲بار ، تکرار « خیال » و « جهان » و «گنجد » ۲ بار
- تکرار «شکر »و«هم » ۴ بار ، تکرار « قمر » ۲ بار ،تکرار « اندر » ۳بار
- تکرار وتصدیر « نماز» ۲بار ، تکرار « باشد » و « تو» ۲بار
- تکرار وتصدیر « خواب وخور» ۲بار ، تکرار « خویش » ۲بار
- تکرار « جان » ۴ بار
خود آزمایی درس ۲۱ (مراعات نظیر ) صفحه ۱۴۶
- درشعرها و عبارت های زیر ، آرایه ی مراعات نظیر را بیابید و مشخص کنید که تناسب واژه ها از چه جهت است ؟
۱- ابر ، باد ( ازنظر همراهی ) / مه ، خورشید ، فلک ( مکانی )
۲- شعاع ، آفتاب ( از نظرهمراهی ) / عقیق ، زر ، یاقوت ( از نظر نوعی )
۳- درد ، بنالد ، دردمند ، طبیب ( از نظر همراهی )
۴- چمن ، گل ، خار ( از نظر همراهی )
۵- سر، تن ، دست ( از نظرهمراهی )
۶- کمان ، سپر ، پیکان ( از نظر نوعی و همراهی )
۷- گفتار ، کردار ، رفتار ( از نظرهمراهی ) / زبان ، دست ، پا ( از نظر همراهی )
۸- تیر ، دی ، اردیبهشت ( از نظر زمان ) / خاک وخشت ( از نظرجنس )
۹- سر ، دل ، دیده ( از نظر همراهی ) گهر ودریا ( از نظر همراهی)
خود آزمایی درس ۲۱ ( تلمیح ) صفحه ۱۵۰
- در بیت ها و عبارت های زیر ، آرایه ی تلمیح را مشخص کنید و دانسته ی مورد نظر را در دو سطر توضیح دهید .
۱- خسرو وشیرین : تلمیح دارد به عشق خسرو وشیرین ورقابت فرهادکوه کن با او در آن میدان و روی آوردن خسرو به زنی به نام «شکر» برای منصرف شدن ازعشق فرهاد .
۲- شاه ترکان : تلمیح دارد به حوادث زندگی سیاوش : سیاوش فرزند کاووس پرورش یافته ی رستم ==== از آن جا که به ابراز علاقه نامادری اش سودابه پاسخ نداد به خیانت متهم شد وبرای اثبات بی گناهی اش به سلامت از آتش گذشت با این حال به خاطر وسوسه های نامادری اش مورد بی مهری پدر بود تا بالاخره بعد از جنگی بین ایران وتورانیان به شاه ترکان (افراسیاب ) پناه برد .
او فرنگیس دختر افراسیاب را به همسری برگزید اما چندی بعد افراسیاب در اثر بدگویی های گرسیوز ، برادر ویکی از پهلوانان افراسیاب نسبت به سیاوش بدبین وبدگمان شد و او را بی گناه کشت .
۳- روضه و گندم : اشاره دارد به ماجرای آدم و حوا و خوردن گندم میوه ممنوعه که سبب شد تااو وهمسرش حوا از بهشت رانده شوند .
۴- پوردستان : تلمیح دارد به بخش پایانی داستان رستم و شغاد . شغاد ، نابرادری رستم ، دختر شاه کابل را که باج گزار رستم بود به زنی گرفت پس از آن از رستم خواست که از گرفتن باج ازشاه کابل صرف نظر کند اما رستم نپذیرفت شغاد با پدر زن خود بر ضد رستم نقشه ای کشید به این ترتیب که به ظاهر با خاطری آزرده کابل را ترک کرده وبه زابلستان آمد و از رستم خواست که به کابل بیاید واز او رفع توهین کند شاه کابل هم به تزویر ، برای پوزش خواهی به پیشباز رستم رفت و او را به میهمانی وپس از آن به شکار گاه دعوت کرد در شکار گاه چندین چاه که در آن خنجر وتیغ گذاشته شده وروی آن با خاک پوشیده بود ، سرراه او قرار داشت . رخش بوی خاک تازه را حس کرد وپیش نرفت اما رستم با تازیانه او را وادار به حرکت کرد ، رخش جستی زد وبه ته چاه رفت و به این ترتیب رستم و رخش هر دو کشته شدند این برادر کشی همواره در ادب فارسی بازتاب داشته است .
۵- به داستان «بیژن ومنیژه » تلمیح دارد . بیژن ، پهلوانی ایرانی به فرمان کیخسرو و همراه با گرگین برای جنگ با گرازها عزیمت کرد ولی گرگین او را فریب داد وبه سوی دشتی برد که منیژه ، دختر افراسیاب در آن خیمه افراشته وجشن برپا کرده بود . بیژن ومنیژه عاشق یکدیگر شدند . منیژه ، بیژن را به کاخ خود دعوت کرد. افراسیاب پس از آگاهی از حضور بیژن در قصر ، او را اسیر ودر چاهی زندانی کرد و دخترش را نیز سروپا برهنه از کاخ بیرون کرد . منیژه هر روز بر سر چاه می رفت ونانی را که از راه گدایی به دست آورده بود به بیژن می رساند . سرانجام رستم د رجامه ی بازرگانان به جست و جوی بیژن به توران آمد و به راهنمایی منیژه بر سرچاه رفت ، بیژن را نجات داد ومنیژه نیز با او به ایران گریخت .
۶- تلمیح دارد به عشق فرهاد نسبت به شیرین که به شوق وصال او به کوه کنی می پردازد واز عشق او گریه وزاری فراوان می کند وسرانجام با شنیدن خبر دورغ مرگ شیرین ، در را وصال او جان می دهد .
۷- تلمیح درمصراع دوم است : قارون از خویشان حضرت موسی (ع) بود که طبق روایات از او کیمیاگری آموخت بسیاری از فلزات را به زر تبدیل وثروت بیشماری جمع کرد . پس از آن غرور مال ، او را نسبت به موسی نافرمان کرد . .. سرانجام به نفرین موسی زمین شکافت برداشت وقارون را با گنج فراوانش در خود فرو برد .
۸- تلمیح درپایان عبارت است «ظلوم و جهول » اشاره ای است به بخش پایانی آیه ۷۲ سوره احزاب (۳۳) انا عرضنا الامانه علی الموات والارض .فابین ان یعملنها واشفتن منها وعملها الانسان انه کان ظلوما جهولا.
۹- تلمیح درپایان جمله اول است اشاره به قحطی هفت ساله ای که درمصر و کنعان روی داد وسبب شد که برادران یوسف درطلب غله راهی مصر شوند وباردیگر به دیدار یوسف نائل گردند واز کار گذشته خویش پشیمان گردند واز طرفی حضرت یوسف با بیچارگان همدردی می کرد.
خود آزمایی درس ۲۲ ( تضمین ) صفحه ۱۵۴
- درشعرها و جمله های زیر ، آرایه تضمین را بیابید و مورد تضمین شده را تعیین کنید .
۱- همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی به پیام آشنایی بنوازد آشنا را
شهریار این شعر را از حافظ تضمین کرده است .
۲- کلم الناس علی قدر عقولهم
سعدی این حدیث را در نثر خود تضمین کرده است .
۳- بوی جوی مولیان آید همی
حافظ این مصراع را از رودکی تضمین کرده است .
۴- احسن کما احسن الله الیک
سعدی در ضمن کلام خود این آیه قرآن را آورده است .
۵- کل یوم هو فی شأن
آیه ی قرآن است که مولوی تضمین کرده است .
۶- روسربنه به بالین تنها مرا رها کن
این مصراع از مولوی است که دکتر شفیعی کدکنی آن را تضمین کرده است .
۷- وقنا ربنا عذاب النار
سعدی این آیه ی قرآن را در ضمن سخن خود آورده است .
۸- گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر آن مهر برکه افکنم آن دل کجا برم ؟
بیتی است از کمال الدین اسماعیلی که حافظ آن را تضمین کرده است .
خود آزمایی درس ۲۲ ( تضاد ) صفحه ۱۵۸
- در شعرها و عبارت های زیر ، آرایه ی تضاد را بیابید .
۱- بنشست ، برخاست /برخاست ، بنشست
۲- بسی ، هیچ /هستم ، نیستم / می روم ، نروم
۳- دشمن ، دوست بداند ، ندانم
۴- رسیدم ، نرسیدم
۵- ترشی ، شیرین / بد ، نیک خواه
۶- آب ، آتش
۷- نفرین ، دعا / تلخ ، شکر
۸- دشمن ، دوست
۹- نیک انجام ، بد فرجام
۱۰- زود ، دیر
۱۱- برود، نرود
۱۲- آب ، سنگ / دوستان ، دشمنان / زندگی ، مرگ
خود آزمایی درس ۲۳ ( تناقض ) صفحه ۱۶۲
آرایه ی تناقض را دربیت های زیر بیابید .
۱- بحر آتش ۲-دولت فقر ۳- جام غم خوردن به شادی کسی – بدین غم شادمانی می کند ۴- فقیران منعم ، گدایان شاه
۵- کسب جمعیت ( آرامش خاطر ازپریشانی زلف ) ۶- پیدایی و پنهان ، پیدا و پنهان ۷- مدد خواستن از باد برای برافروختن چراغ ۸- شرم سرافرازی ، ازپا افتادن را معراج شمردن .
خود آزمایی درس (حس آمیزی ) صفحه ۱۶۴
در جمله ها وبیت ها ومصراع های زیر آرایه ی حس آمیزی را بیابید .
۱- لباس ( بینایی ) ، چشاندن ( چشایی )
۲- قصه ( شنوایی ) ، رنگ ( بینایی )
۳- شب ( بینایی ) ، نمناک ( لامسه )
۴- بوی ( بویایی ) ، می شنوم ( شنوایی ) ، رنگ ( بینایی ) ، می شنوم ( شنوایی )
۵- صدای ( شنوایی ) ، ندیدم ( بینایی )
۶- نجوای ( شنوایی ) ، نمناک ( لامسه )
۷- بشنوی ( شنوایی ) ، بوی ( بویایی )
۸- ترانه های (شنوایی ) ، شیرین ( چشایی ) ، بهانه های ( شنوایی ) ، رنگین ( بینایی )
۹- سرنوشت ( شنوایی ) ، تر ( لامسه )
۱۰- روشنی ( دیدنی ) ، بچشیم ( چشایی )
خود آزمایی درس ۲۴( ایهام ) صفحه ۱۶۸
در هر یک از بیت های زیر ، آرایه ی ایهام را بیابید ومعنای مختلف واژه ای که این آرایه را پدید می آورد برشمارید .
۱- بوی (۱- بو ، ۲- آرزو )
۲- مردم دارش ( ۱- خوش رفتار با مردم ، ۲- چشمی که دارای مردمک است )
۳- مدام ( ۱- شراب ،۲- پیوسته ومداوم )
۴- زدی ( ۱- کوبیدن وضربه زدن ، ۲- تابیدن )
۵- راست ( ۱- چشم راست ، از روی حقیقت و درستی ) چشم چپ (چپ بینی )
۶- در نمی گیرد ( ۱- موثر واقع می شود ،۲- شعله ور نمی شود و نمی سوزد )
۷- دل سیه ( ۱- نامهربان ، ۲- نقطه ی سیاه وسط چشم)،جانب هیچ آشنا نگاه ندارد(۱- نگاه نمی کند،۲- حمایت وجانبداری نمی کند )
۸- رود ( ۱- نهر آب ،۲- نام سازی که عود وبربط نامیده می شود . ۳- عزیز و دلبند)
۹- مالک دینار ( ۱- صاحب سکه ومال وثروت ، ۲- نام عارف نامدار قرن دوم )
خود آزمایی درس ۲۴ (ایهام تناسب ) صفحه ۱۷۱
۲- درهریک از بیت های زیر آرایه ی ایهام تناسب را بیابید و ضمن بیان هردو معنی ، مشخص کنید که واژه در معنی دوم با کدام واژه ی دیگر تناسب دارد.
الف ) ضربه زدن الف )ضربه زدن
۱- ضرب بزن
ب) نام سازی است با چنگ تناسب دارد ب) نواختن موسیقی با چنگ تناسب دارد

الف ) ماده ی خوراکی شیرین
۲- شکر
ب ) نام زن خسرو پرویز با شیرین تناسب دارد

الف) چهره ، صورت
۳- رخ
ب) مهره ی شطرنج (قلعه ) با اسب ، پیل و شهمات تناسب دارد.

الف ) اسب الف) فیل
اسب پیل
ب) مهره شطرنج با رخ و فیل تناسب دارد ب) مهره شطرنج با رخ و اسب تناسب دارد

الف: پیوسته
۴- مدام
ب: شراب با مست تناسب دارد

الف ) نشانه
۵- آیت
ب) آیه ی قرآن با تفسیر تناسب دارد

الف) نام سازی است
۶-عود
ب ) ماده ای خوش بو با سوخت تناسب دارد

الف ) عدد هزار
۷- هزار
ب ) عندلیب بلبل با باغ تناسب دارد

خود آزمایی درس ۲۵ (لف و نشر ) صفحه ۱۷۵
۳- در شعر ها و عبارتهای زیر ، آرایه ی لف و نشر را بیابید و با نشان دادن لف ها و نشرها ، نوع آن ها را تعیین کنید .
۱- لف : فرو رفت و بر رفت نشر : به ماهی نم خون و بر ماه ، گرد
لف و نشر مرتب
۲- لف : ملک و دین نشر : پادشاه بی حلم و زاهد بی علم
لف ونشر مرتب
۳- لف : زیب فلک و زینت دهر نشر: مه روی تو ، اشک چو پروین
لف و نشر مرتب
۴- لف : آینه و ترازو نشر : خموش و گویا
لف و نشر مرتب
۵- لف : دل و کشور نشر : جمع و محمود
لف و نشر مرتب
۶- لف : خال و خط نشر : دام و دانه
لف و نشر مشوش
۷- لف : عفو و خشم – نشر : روز و شب لف و نشر مرتب – لف : مهر و کین – نشر : شهد و سم لف و نشر مرتب
۸- لف : لب ضحاک و چشم فتان – نشر : کید و سحر – لف ونشر مرتب – لف : کید وسحر ، نشر : ضحاک وسامری – لف و نشر مرتب
۹-لف : روی وچشم – نشر : گهر می ریزد ، زر می زند – لف و نشر مشوش
۱۰- لف : شمشیر و خنجر وگرز و کمند – نشر : برید و درید و شکست و ببست – لف و نشر و مرتب
لف : برید و درید و شکست و ببست – نشر : سرو سینه و پا و دست – لف و نشر مرتب

خود آزمایی درس ۲۵ (اغراق ) صفحه ۱۷۹
الف )اغراق های به کار رفته را در بیت هاوجمله ها زیر بیابید و آن ها را توضیح دهید .
۱-کل بیت اغراق است . ادعای اغراق آمیز در مورد لطافت بدن است این لطافت به حدی است که اگر به جای پارچه ، لباسی از گلبرگ گل سرخ هم بر تن او کنند ، باز بدنش آزرده می شود .
۲- «هزار فرسنگ » ادعای اغراق آمیز و بیش از حدمعمول برای « فاصله بسیار دور » است .
۳- کل بیت اغراق است . « دریای آب شدن کوه آهن » ادعای اغراق آمیز وبیش ازحدمعمول در مورد قدرت افراسیاب است که حتی اگر کوه آهن نام او رابشنود از شدت ترس فرو می ریزد ومانند آب دریاسرازیر می شود .
۴- «هزار من سنگ بالا بردن » ادعای اغراق برای توانایی جسمی است .
۵- توصیفی اغراق آمیز درمورد زیبایی فردی به حدی که سبب زیبایی زیورها گردد.
۶- ادعای اغراق آمیز زیبایی شعرحافظ است به گونه ای که حتی فرشتگان هم به رقص در می آیند که این یک ادعای نامتعارف وتقریبا محال است .
۷- شاعر هنر رامین را درنواختن چنگ این گونه اغراق آمیز بیان کرده است که از شنیدن صدای آن حتی سنگ به رقص در می آید .
۸- شب و روز به فکر فردی بودن بیان اغراق آمیز است درمورد توجه شاعر به محبوب خود .
۹- این که گوش آدمی قصه ایمان را بشنود ومست شود ادعای اغراق آمیز وبیش از حد معمول است برای بیان تاثیر ایمان ویقین .
۱۰- اداعای اغراق آمیز درمورد بارش شدید برف وزیادی آن به گونه ای که زمین لقمه ای در دهان برف است .
ب) مثل ابر بهاری گریه می کرد
- از شدت تب مثل کوره می سوخت .
- از خوشحالی درپوست خود نمی گنجید .
- آن قدر شلوغ بود که جای سوزن انداختن نبود .
- هزار بار به تو گفتم .
- مثل برق رفت و برگشت .
خود آزمایی درس ۲۶( حسن تعلیل ) صفحه ۱۸۳
۱-درشعرهای زیرارا یه ی حسن تعلیل رابیابید.
الف -علت بارش باران ازابر ،شرم ابرازچهره ی زیبای معشوق دانسته است. (یعنی ازدیدن چهره ی زیباولطیف تو،ابر خجالت می کشدوان چه به شکل باران می بارد،عرقی است که ازشرم ،برپیشانی ابر نشسته است .
ب- در بیت دوم شمع (موم) خطاب به پروانه می گوید علت سوختن و شعله ور شدن من این است که عسل (شیرینی ) ازمن رفته است (البته در این بیت شیرینی ایهام تناسب زیبایی با فرهاد نیز دارد .)
پ- علت بی خزانی درخت سرو را شاعر راستی و صداقت آن دانسته است (علم از راستی زدن سرو در بالای راست و متعادل آن جلوه گر شده است )
ت- شاعربه زیبایی طالب چشمه ی خورشید بودن و به سوی خورشید رفتن ذره را به علت ادیبانه ی همت عالی داشتن ذره دانسته است .
ث- شاعر (رودکی ) به زیبایی و رندی علت سیاه کردن (رنگ کردن ) موهای خود را نه پیری بلکه از آن می داند که به مصیبت مرگ جوانی نشسته است .
ج- شاعر در این بیت علت خلوت گزینی زاهدان را دلبری شاهدان معرفی کرده است (که دنیا و دین و عقل را می برند .
۲-برای مثال های زیر،علت ادبی ذکرکنید. الف ) باغبان میوه ها را چیده و برده است و برگها از اندوه ودوری ، زرد و پژمرده اند .
ب) روی بی قرار ونالان بسوی مادرش ، دریا می رود تا در آغوش او آرام گیرد .
۳- برای حسن تعلیل سه مثال خلق کنید و بنویسید .
الف – ابرها به حال مردم بیچاره می گریند .
ب‌- بعضی از بسته ها برای درامان ماندن خاموش ولب بسته اند .
پ- برگ ها در فصل خزان از فراق گرما زرد و پژمرده شده اند .
ت- باغ پاییزی در فراق بهار زرد روی گشته است .
۴- ابیات زیر را شرح کنید و آرایه ی حسن تعلیل را در آنها نشان دهید .
الف -آمدن روز و طلوع خورشید به خاطر صداقت صبح دانسته است . شاعر دراین بیت با ارائه یک تمثیل از ارزش راست گویی وتاثیر آن سخن گفته است صبح صادق برخلاف صبح کاذب واقعی است وبه روز می پیوندد این صبح به دلیل راستی وصداقتش مانندشخص ثروتمندی است که همه جارا با اشعه های زرین خورشید می پوشاند .
ب- ازبسیاری شاخه ها وبرگها وسایه انبوه درختان ، زیر درختان تاریک شده و خداوندبرای از بین بردن این تاریکی ، گل انار را مثل چراغی آفریده ودرختان را با آن چراغانی کرده است یعنی شکفتن گل در زیر برگهای درخت ، یک علت طبیعی است اما سعدی علت رویش این برگها را روشن کردن زیر درخت دانسته است .
پ- علت بی کینه بودن شاعر این است که دلش خانه عشق ومهر یار است وجایی برای کینه وجود ندارد .
ت- علت بارش ابر بهار بر سمن ، بد عهدی و بی وفایی روزگار است که گلها و گیاهان از آسیب روزگار در امان نیستند . شاعر برای بارش ابر بهاری دلیلی شاعرانه وزیبا آورده است چون ابر بهاری از بی وفایی وبد عهدی روزگار خبر دارد ومی داند که روزگار این گلهای زیبا ویاسمن ونسرین وسنبل را که خود پرورده است هنگام پاییز نابود می کند از آغاز تولد گل ها و شکوفایی آنها به خاطر بی وفایی روزگار وسرانجام آنها گریان است .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 0:42  توسط فریبا غدیرزاده  | 

ازمون پایانی اول ادبیات فارسی تخصصی

مره

مواد آزمون

 

 

عروض و قافیه

2.5

قافیه

7.5

عروض

3

معنی و مفهوم شعر و نثر

 

 

 

 

 

متون نظم و نثر

2

درک مطلب

1.5

خودآزمایی

1

معنی واژه

1.5

دانش های ادبی(تاریخ ادبیات،سبک شناسی،آرایه های ادبی)

1

شعر حفظی

20

جمع

 


درس:کتاب های عروض و قافیه و نقد ادبی(1)،متون نظم ونثر ادبیات فارسی (2)

به اطلاع می رساند دروس ادبیات فارسی تخصصی ۱ و ۲  عروض و قافیه و نقد ادبی ( ۱ ) - متون نظم و

نثر ( ۲ ) به درس ادبیات فارسی تبدیل شده است .

در همین راستا توجه به توضیحات زیر بسیار ضروری است .










الف ) حذفیّات :

۱ - بخش عروض درس های ۸ و ۹ شامل صفحات ۶۳ - ۶۸ و نیز ۶۹ - ۷۲

۲ - شعر و شاعری شامل صفحات ۵۰ - ۵۳

۳ - فصل ۵ صفحات ۶۴ - ۷۵

۴ - دو کبوتر صفحات ۹۲ - ۱۰۲

۵ - عرفان و تصوف فقط ( در ذکر عشق ) صفحات ۱۲۴  - ۱۲۷

۶ - فصل ۸ ادبیات عامیانه صفحات ۱۳۴ - ۱۴۹

ب )بخش های امتحانی مربوط به نیم سال اول

۱ - از درس اوّل تا پایان درس ششم  ( عروض و قافیه )

۲ - از درس اوَل تا پایان فصل سوّم   ( متون نظم و نثر )

توجه : در ضمن بارم سوالات مانند پایه های پیشین ۲۰ نمره ای است و بخشنامه ی مربوطه متعاقبا"

ابلاغ می شود .

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 23:21  توسط فریبا غدیرزاده  | 

متن درس +توضیح جملات کلاس نقاشی

ساعت نقاشی با آزادی و راحتی همراه بود. / خشک و خسته کننده نبود.  /  جدّی گرفته نمی شد.     /  بچّه ها اجازه خندیدن داشتند./

زنگ   نقاشی   دل خواه  و  روان  بود .   خشکی  نداشت .     به  جد گرفته  نمی شد . خنده  در  آن  روا بود.

معلّم صمیمی بود.   /  معلّم  صادق  بود .  /    « صاد »  معلّم  ما  بود. /    آدمی متواضع و ساده بود./  هنوز چهل سال نداشت./

معلّم  دور  نبود .  صورتک  به رو نداشت. «صاد» معلّم ما بود . آدمی افتاده و صاف . سالش به چهل نمی رسيد .

کارش کشیدن نقشه قالی بود./ در آن کار مهارت داشت./   نقشه هایی که می کشید شاد بود./ رنگ را به زیبایی و هنرمندانه به کار می برد./

کارش نگار نقشه ی قالی بود و درآن دستی نازک داشت. نقش بندی اش دل گشا بود  و  رنگ را  نگارين می ریخت.

در نقشه هایش تصویر انسان وجود نداشت./ و همان بهتر که وجود نداشت./

آدم در نقشه اش نبود و بهتر که نبود.

در نقاشی هایی که طرح هایی با پیچ و تاب، عرفان اسلامی را به یاد می آورد انسان نمی تواند جایی داشته باشد.

در پيچ و تاب عرفانی اسليمی* آدم چه کاره بود.

معلّم نقّاشی مرغ ها و پرنده ها را زیبا می کشید/ گوزن را خوش اندام نقّاشی می کرد/خرگوش را زیرک و باهوش می کشید.

معلّم   مرغان   را   گويا   می کشيد  :  گوزن   را   رعنا   رقم   می زد  .  خرگوش   را   چابک  می بست.

تصویر سگ را آسان و سریع می کشید./ امّا در کشیدن طرح اولیّه اسب مشکلی داشت./ و من خاطره ای از اسب کشیدن معلّم به یاد دارم./

سگ را روان گرته می ريخت امّا در بيرنگ * اسب حرفی به کارش بود و مرا حديثی از اسب پردازی معلّم در ياد است:

                                                                              /  در  کلاس  منتظر  معلّم  نقّاشی  نشسته  بودیم./

سال دوم دبيرستان بوديم . اول وقت بود و  زنگ نقاشّی ما بود. در کلاس نشسته بوديم و چشم به راه معلّم. صاد آمد.

بلند شدیم  و  نشستیم./

برپا شديم و نشستیم . لوله ای کاغذ زير بغل داشت . لوله را روی ميز نهاد. نقشه ی قالی بود و لابد ناتمام بود.

معلّم عادت داشت./                                                                             / روی تخته شکل حیوانی را می کشید./

معلّم را عادت بود که نقشه ی نيم کاری با خود به کلاس آورد و کارش  پيوسته همان بود.به تخته ی سياه با گچ طرح

                          / و ما را به کشیدن از روی آن طرح موظّف می کرد./ و خود به کشیدن نقشه قالی اش مشغول می شد./

جانوری می ريخت. ما  را  به  رو نگاری  آن  می نشاند  و  خود به نقطه چینی* نقشه ی خود می نشست.

                                                                                / یکی از شاگردان به نشانه اعتراض و با صدای بلند گفت:/

معلّم پای تخته رسيد؛ گچ را گرفت ؛ برگشت و  گفت:«خرگوشی می کشم تا بکشيد.» شاگردی  از در مخالفت صدا

                                 و باعث شیطنت و شلوغی دیگران شد./

برداشت:«خرگوش نه» ؛ و شيطنت ديگران را بر انگيخت . صدای يکی شان بر خاست:«خسته شديم از خرگوش، دنيا

پر حيوان است . » از  ته کلاس شاگردی بانگ زد : « اسب » و تنی چند  با  او  هم صدا شدند : « اسب ، اسب »  و

معلّم آشفته و پریشان از روی مخالفت با صدای بلند گفت: /

معلّم  مشوّش * بود . از  در  ناسازی  صدا برداشت : « چرا اسب ؟  به درد شما نمی خورد . حيوان مشکلی است.»

/متوجّه شدیم که در این کار خودش نیز مهارت ندارد./ و این بار آنقدر صدای بچّه ها بلند بود که گویی اتاق از جا کنده شد./ همه تکرار کردیم ./

پی برديم  راه دست  خودش  هم  نيست و  اين بار  اتاق  از  جا  کنده شد . همه باهم  دم گرفتيم :«اسب،اسب»

که معلّم فرياد کشيد: «ساکت»! و ما ساکت شديم. و معلّم آهسته گفت: «باشد ، اسب می کشم».و طرّاحی آغاز

صاد  همیشه  از  پهلو  جانور  را می کشید  ./   جانشین راستین اجداد و پدران هنرمند خود بود . /  کشیدن نیم رخ جانوران یک رازی داشت./

کرد. « صاد » هرگز جانوری جز  از  پهلو  نکشيد . خلف  صدق نياکان  هنرور خود  بود و نمايش نيم رخ زندگان رازی در

          / و از روی ناچاری بود./  کشیدن اسب از نیم رخ زیباتر است و تناسب اندام حیوان را بهتر نشان می دهد./

برداشت و  از  سر  نيازی  بود. اسب  از  پهلو ،  اسبی  خود  را  به  کمال  نشان  می داد.

دست معلّم از گودی چشم حیوان شروع کرد./ پایین آمد /  لب را با اشاره ای شکل داد و به سمت فک پایینی ادامه داد./و در انحنای گردن ماند/

دست معلّم از وقب*حيوان روان شد. فرود آمد. لب را به اشاره صورت داد. فک زيرين را پيمود و در آخره* ماند.

سپس دست معلّم بالا رفت./ چشم را کشید.    /   دو گوش حیوان را نیز نقّاشی کرد. / از یال و میان دوش های اسب پایین آمد/

پس   بالا   رفت   ،  چشم    را   نشاند  ؛  دو   گوش   را   بالا  برد  ؛   از   پال   و   غارب *  به   زپر   آمد؛

ازقسمت پایین پشت سر گذشت./بالای کمر را نقّاشی کرد / دم را کشید.  / سپس به گردن حیوان برگشت . /  دوباره به پایین رفت . /

از  پستی  پشت  گذشت ؛  کرده * را   برآورد ؛  دم را آويخت . پس به جای گردن  باز  آمد . به پايين رو  نهاد ؛

از خمیدگی کتف و سینه بالا رفت  /  و دو دست حیوان را تا بالای برآمدگی پشت پا آشکار کرد.

از  خم  کتف  و   سينه فرا  رفت  و  دو دست را تا فراز کله* نمايان ساخت .

سپس شکم حیوان را نقّاشی کرد  /        دوپایش را تا زیر زانو کشید  /                                                        / با شک و تردید ایستاده بود.

سپس  شکم  را کشيد و  دو  پا را  تا  زير  زانو  گرته  زد. « صاد » از کار باز ماند. دستش را پايين برد و مردّد مانده بود.

شکل نقّاشی چیزی از او می خواست / می خواست که کامل شود.   /    برآمدگی پشت پاهای اسب و سم ها کشیده  نشده بود/

صورت از  او  چيزی می طلبيد ؛   تمامت خود  می خواست. کلّه ی پاها مانده بود با سم ها .

و ما منتظر پایان کار نقّاشی بودیم /  و  از  مشکل «صاد» خبرداشتیم/ تمام وجود معلّم ناتوانی اش را در کشیدن بقیّه نقّاشی  نشان می داد./

و  ما  چشم به  راه  آخر  کار  و  با  خبر از مشکل  « صاد » .  سراپاش  از  درماندگی اش  خبر  می داد .

امّا معلّم این ناتوانی را نشان نداد./حرکتی زیرکانه انجام داد/ که به نفع اسب تمام شد/   با عجله خط هایی کشید/ و علفزاری را شکل داد

امّا  معلّم  در  نماند  .   گريزی  رندانه* زد که  به  سود اسب  انجاميد :  شتابان  خط  هايی  و  علفزاری ساخت .

به طوری که تا ساق پای حیوان را در علف قرار داد. / شاگردی با  شیطنت گفت /

و  حيوان  را   تا  ساق پا   به  علف   نشاند .  شيطنت شاگردی گل کرد .صدا زد : « حيوان مچ پاندارد ، سم ندارد . »

و معلّم که از گرفتاری و مشکل رها شده بود/ با  آرامش گفت /

و  معلّم  که  از   مخمصه * رسته  بود ،  به  خون  سردی گفت: «در علف است؛حيوان بايد بچرد».

به  معلّم نقاشی  من  بگویید   /   که شاگرد باوفای کوچک شما / هرجایی که در کار نقّاشی ناتوان می شود /

معلّم  نقاشی  مرا  خبر  سازيد  که  شاگرد   وفادار  حقيرت  هر جا به کار  صورتگری  در می ماند ،

مشکلش را  به روش  معلّم  خود  حل می کند./

چاره ی  درماندگی شيوه ی معلّم خود می کند.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 23:13  توسط فریبا غدیرزاده  |